تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
ذهن عقلاء داخل مىشد و خلاف ضرورى عوام و نسوان نبود آنها را خود ايشان كتمان نمىنمودند و اين‌قدر اصرار در ترك اظهار نمىكردند . و مجمل جواب از كلام در ركن رابع و باب ، اين است كه عمدهء دليل بر وجود اين ركن - از قرارى كه در كتاب ارشاد ذكر مىكند - اين است كه امام غايب مثل پيغمبر مرده باشد و چنان‌كه پيغمبر مرده در اتمام حجّت كافى نباشد و وجود امام واجب باشد ، هكذا امام غايب كافى نباشد و وجود اين ركن لازم باشد . و جواب اين كلام اين است كه دليل بر وجوب وجود اين ركن ، يا عقل است از قاعدهء وجوب لطف ، و غير آن از ادلهء امامت و وجوب اتمام حجّت ، و يا آنكه شرع است . اگر عقل باشد ؛ پس آن اقتضا كند وجود او را در جميع زمان غيبت . پس چرا از اول زمان غيبت كبرى تا زمان " شيخ احسائى " نبود ؟ چنان‌كه در رساله " هداية الصبيان " و غير آن ، به آن اعتراف نموده و چرا بعد از آنكه " سيد رشتى " يا " خان كرمانى " اين دار فانى را وداع نمودند ديگر كسى اين ادعا را نكرد و خود را ظاهر ننمود و خداوند خلاف اين حكمت كرد و دنبالهء ايشان را قطع فرمود ؟ و اينكه گفت : سابق بر " شيخ احسائى " اين ركن ظاهر نبود و لكن علوم ايشان در ميان مردم بود ؛ اگر همين‌قدر كافى بود ، پس چرا شيخ ظهور نمود ؟ با اينكه اگر اين دليل تمام باشد اقتضاى آن كند كه خود ركن ظاهر شود . پس وجود علم كافى نخواهد بود . زيرا ركن غايب هم حكم امام غايب را دارد و ظهور ركن خامسى در اين حال واجب شود و با ظهور آن ، وجود ركن رابع عبث و مهمل خواهد بود . به‌علاوه اينكه مبناى اين كلام بر آن است كه مخالفين - چنان‌كه در مقدمه كتاب گذشت - كه وجود امام غايب ، عبث و مهمل باشد پس قائل به اين مقاله از مذهب شيعه خارج و بر خلاف مذهب باشد و جواب از اين شبهه سابقا مذكور گرديد . و اگر دليل آن شرع باشد ، پس دانسته شد از صريح توقيع رفيع كه به دست " شيخ جليل على بن محمّد سمرى " - به اتفاق شيعه - بيرون آمد ، مدعى بابيت بعد او تا زمان خروج سفيانى و ظهور صيحهء آسمانى ، دروغگو و افترا گوينده باشد . پس با مقتضاى اين توقيع رفيع مكلف هستيم به اينكه مدعى اين مقام را در مثل اين زمان تكذيب كنيم و
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 362 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان