تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
گذاشت تا ظهور امام ، و واجب است دوستى ايشان و دوستى پيروان ايشان و دشمنى دشمنان ايشان ، هركس ايشان را دشمنى بورزد ناصب و از دين خدا خارج شده و كافر است و دشمنى كافر واجب است ، و هكذا هركس با دوستان ايشان عداوت كند و بداند كه ايشان هم تابع اين‌دو بزرگوارند ، آن هم ناصب و كافر شده است » [ كلام خان كرمانى از كتاب هداية الصبيان ] تمام شد . و دانسته گرديد از اين كلام هم آنكه مراد از " ركن " كسى است كه منكر او كافر است ، و او را " نقيب " هم مىگويند . چنان‌كه در كلام سابق ، بر او " شيخ " و " باب " هم اطلاق كرده ، و دانسته شد كه شخص آن هم " شيخ احمد احسائى " و " سيد رشتى " بوده و بعد از ايشان هم " خان كرمانى " است . اگرچه نام خود را ادب كرده و نبرده ، لكن از آنكه گفته زمين خالى نمىماند و معرفت او را هم واجب دانسته و اتباع هم اعتقاد ركنيت ايشان را دارند و به سوى ايشان نماز مىگذارند ، دانسته مىشود كه خود ايشان ثالث شيخين باشند ، و در اين تعميه و الغاز متابعت شيخ و ركن خود ، " سيد رشتى " را نموده ؛ زيرا كه او هم در رسالهء " حجة البالغة " در مقام بيان اين ركن - بعد از آنكه ذكر صفاتى از براى او مىنمايد كه آن صفات را منحصر در ذات خود مىداند ، و بعد از آنكه متمثل به اين شعر مىشود كه :
خليلي قطاع الفيافي الى الحمى * كثير و امّا الواصلون قليل
- مىگويد : « پس وقتى كه يافتى در شخص آنچه ذكر نموديم ، پس بدان كه همچو كسى باب امام است و مرجع خواص و عوام . تا آنكه مىگويد : پس به تحقيق كه ذكر كردم حقيقت حال را و زياده از اين تصريح نمىكنم و نمىتوانم كرد و اگر اشتباهى باقى بماند ، از براى شخص زيرك عاقل نمىماند و زياده از اين نتوان گفت .
اذ ليس كلما يعلم يقال * و لا كل ما يقال حان وقته و لا كلما حان وقته حضر اهله
و اگر پيش از اين زمان بود ، اين كلام را هم نمىگفتم و تكلم به آن نمىنمودم و اظهار مقصود نمىكردم ، و لكن " لكل اجل كتاب " پس چنگ بزنيد در زمان حيرت و غيبت به آن كسىكه داراى اين علامات مذكوره باشد . اگر نايب عام امام را مىخواهيد يعنى كسىكه در همهء امور نيابت امام را داشته باشد ؛ و اگر نايب او درخصوص مسائل فقهيه را
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 358 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان