تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
خداى خود . « و اسئلك بجاه شيخك و وجه اللّه الاكرم عندك أن لا تخيبنى و أنا عبدك » و اگر امر مىنمايى مرا به كتمان ، آن‌را فاش نمىنمايم و من منتظر امر و نهى تو هستم و اين حاجت من است . پس دعاى مرا مستجاب فرما . « فإنّك واسع كريم و لا حول و لا قوة إلّا باللّه العلي العظيم و صلّى اللّه على محمّد و آله الطاهرين و النقباء الاكرمين و النجباء الفاضلين كتبه عبدك الاثيم محمّد كريم راجيا للجواب و الى اللّه المآب و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته » « 1 » . تمام شد آنچه مقصود بود از مضمون عريضهء " خان كرمانى " در بيان مراد از " ركن رابع " ، و شخص آن ، و دانسته شد كه مراد ايشان از آن [ - ركن رابع ] كسى باشد كه منصوب بالخصوص از جانب امام و نايب او در جميع امور ايجادى و شرعى [ است ] ، چنان‌كه امام را مىدانند ، و مىگويند كه جميع كارهاى خدا به دست امام جارى مىشود ، و از اين جهت امير المؤمنين عليه السّلام را " يد اللّه " گويند ، و مراد او از كلامى كه درگذشت - كه گفت : به كجا بروم ؟ به سوى آنها كه به مقاله يهود رفته‌اند و مىگويند كه : « يد اللّه مغلولة » - تعريض بر كسانى بود كه اين مقاله [ و اعتقاد ] را ندارند كه دست‌هاى امير المؤمنين عليه السّلام باز است و به كارهاى خلق خدا دراز مىكند و روزى مىدهد . و اين كلام را از استاد و خداى خود " سيد رشتى " اخذ كرده ، كه به اين آيه استدلال مىكند بر اين مطلب . و مراد آن از نقيب و شيخ هم كه گفته ، ركن را خواسته ؛ زيرا كه در اول ، از آن به باب تعبير مىكردند . چنان‌كه در زمان غيبت صغرى و اوايل كبرى چنين بود ، و مراد طايفه " بابيّه " هم همين بوده ؛ بعد به " نايب " و " نقيب " و " شيخ " و " ركن " تعبير كردند . و دانسته شد كه جميع فيوضات الهيّه را از خدا به رسول و از رسول به امام و از امام به ركن و از ركن بر ساير خلق جارى مىدانند . زيرا [ همانطور ] كه ديدى از او تعبير به " فوارهء قدر " و " باب فيض " و غير آن نمود ؛ بلكه او را عالم به ضماير و سراير و جميع ما فى الكون مىدانند ؛ زيرا ديدى كه به " سيد رشتى " خطاب كرد كه : كارهاى مرا تو مىبينى و حاضر بودى . بلكه او را خدا مىدانند ؛ چنان كه ديدى مكرر او را خدا خطاب بود ، و الهى الهى سرود ، و به صفات خدايى او را ستود ، و به « لا حول و لا قوة الّا باللّه » در حقّ او غنود .
هامش
( 1 ) . كتاب مؤلف - كه كلام محمد خان كرمانى در آن نقل شده - يافت نشد .