تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
و سبب اين آن است كه مطلبى سابق بر اين مطالب در همين عريضه مىگويد كه محصل آن اين است كه : بايد عابد و معبود در صقع [ - سنخ و افق ] واحد باشند و با يكديگر مناسب ؛ و چون پيغمبر با خدا مناسبت دارد او معبود پيغمبر است نه ساير خلق ، و چون امام با پيغمبر مناسبت دارد پيغمبر معبود امام است ، و همچنين امام معبود ركن است و ركن معبود ساير خلق و هر عابدى . پس بايد به معبود خود توجه كند و الّا عبادت نكرده . پس هر معبودى خداى عابد خود باشد ؛ زيرا كه جميع فيوضات وجودى و شرعى از او به او مىرسد . پس شكر او واجب باشد ؛ زيرا كه اوست منعم . و عبادت او لازم باشد ؛ زيرا اوست خدا . اين است كه گفت : الحال سه سال و زياده است كه تو را عبادت مىكنم ، و در عبادت سابق خود مىگويد كه : اين مطلب منافات با اينكه خداى پيغمبر را هم خداى همه بخوانيم و معبود همه بدانيم ، ندارد ؛ چنان‌كه كعبه ، قبلهء اهل مسجد الحرام ، و مسجد ، قبلهء اهل مكه ، و مكه ، قبلهء اهل حرم ، و حرم ، قبلهء اهل عالم مىباشد ، و مع ذلك كعبه را قبلهء اهل عالم مىگويند ؛ زيرا كه عبادت و توجه ايشان به سمت حرم ، توجه و عبادت به سمت كعبه هم باشد . و دانسته شد كه " شيخ احسائى " را كه ركن رابع دانست ، از جانب امام بالخصوص منصوب دانست . زيرا كه گفت : پيغمبر و ائمه به او گفتند كه : برو علم خود را ظاهر كن و باطل را بردار . و همچنين " سيد رشتى " را از جانب شيخ ، منصوب دانست . لهذا از او خواهش نمود كه ركن رابع بعد از خود را تعيين كند ، و اگر حاجت به تعيين نبود چرا اين قدر اصرار مىنمود . و دانسته شد كه منكر اين ركن را كافر مىدانند . چنان‌كه مكرر به آن تصريح ، و تعيين او را از براى آن خواست ، كه نميرد بر ميتهء جاهليت . بلكه از كلامش - كه به " سيد رشتى " خطاب كرد كه : اى كسىكه در كشتى نوح بوده‌اى ظاهر شد اينكه اين ركن با همهء پيغمبران بوده است . زيرا كه مراد از اين كشتى نوح ، اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيست كه فرمود : « مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح » « 1 » ؛ زيرا در آن سفينه ، همه شيعيان هستند و اختصاص به ركن ندارد .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 16 ، ص 403 ؛ ج 39 ، ص 50 ؛ ج 44 ، ص 76 و ج 77 ، ص 77 .