يعنى : اى خداى من ، اگر مرا محروم نمايى يا آنكه برانى ، پس به كه اميدوار شوم و چهكس را شفيع خود قرار دهم ؟ به سوى طايفه زيديه بروم ؟ به سوى جبريه بروم يا به سوى قدريه بروم ؟ يا [ به سوى ] آنانكه به وحدت وجود قائلند و رفتهاند به مذهب نصارى ؟ يا [ به سوى ] آنانكه به مذهب يهود رفتهاند و مىگويند :
يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ
« 1 » ؛ يعنى :
دست خدا بسته است ، يا آنكه عمل به رأى و استحسان مىنمايند و به مذهب سفيان رفتهاند ، يا آنكه به جانب صوفيه بروم ؟
اى آقا ! من مريض و محتاجم و بر در خانه تو آمدهام و جناب تو را قصد نمودهام و به باب تو پناه آوردهام . پس اگر عاصى باشم تويى كاظم ، و اگر لئيم باشم تويى كريم ؛ « عفوك عفوك اللّهم إليك المشتكى و أنت المستعان و لا حول و لا قوة إلّا باللّه العلي العظيم » .
و از جمله مطالبى كه عرض شد اين است كه بسيارى از اهل بلد ما اراده دارند از من ترقى و تصفيه و تكميل را ، و من هريك را جواب سربسته مىدهم . تا چهوقت با ايشان در طفره باشم و چگونه محتاج را غنى كنم ؟ يا آنكه از من به علوم خياليه قناعت ندارند ، بلكه از من توقع علم سلوك و مقامات كشف دارند و كجاست از براى من اين مقام ، با آنكه ضعيفتر از ايشانم و بيشتر اصحاب ما صوفيه بودهاند ، كه من از طريقه صوفيه صرفشان نمودهام به اين طريقه ، و در طريقهء خود بعض چيزها را مىديدهاند و مىترسم كه اگر در اين طريقه ترقى نفسانى نبينند ، برگردند و متحيّر بمانند . زيرا كه علوم رسمى و قال را طالب نبودند و حال را دوست مىداشتند و شوق سلوك و مجاهدت و مشاهده داشتهاند . پس دربارهء ايشان به چه امر مىنمايند ؟ خود هم محتاجم به آنچه ايشان به آن حاجت دارند ؛ زيرا كه فايده در اين علوم نديدهام .
تا آنكه مىگويد : و دانستهام از تو اينكه سلوك فايده ندارد مگر به شيخ مغيث و رفيق سالك ، و من برادرى كه به او سالك شوم ندارم و تو هم به فرياد نمىرسى . و اللّه كه از ديار و خانه خود بيرون شدهام و سرگردان ماندهام . ياورى ندارم . پس فريادرس من تويى . اى خداى من ! دوستان به يكديگر رسيدند و طالبان به مقصود خود و اصل شدند . تو هم
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ، آيه 64 .