رسول و امام و اسماء صفات ايشان را شناخت ، و كسىكه دوست دارد او را ، عمل حقيقى را اداء كرده ، و در حديث است كه : « و هل الايمان الّا الحب و البغض » « 1 » و « حبّ على بن ابى طالب حسنة لا تضر معها سيئة » « 2 » و « من احبّه عمل بما يرضيه و اجتنب ما يسخطه » .
پس هركس كه ايندو را ندارد ، نه علم دارد و نه عمل دارد ، و اعتقادم آن است كه نهايت حظ از خدا و رسول و امام ، توشه نمودن از شيخ است و كسىكه اين مطلب را دانسته باشد بسيار قليل است ، و اعتقادم اين است كه مراد از " ربّ " در آيهء شريفه
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ
« 3 » ، همين شيخ است .
تا آنكه مىگويد : زحمت زياد نمىدهم شما را مجملا ؛ [ خلاصه كلام اينكه ] :
ما في الديار سواء لابس مغفر * و هو الحمى و الحي و الفلوات
هذا اعتقادي فيك قدا بدينه * فلينقل الواشون أو فليمنعوا
و لكن به تو اظهار كردم ، و از غير تو پنهان داشتهام مگر از اصدقاى خود و دو نفر ديگر كه صوفى بودند و قبول اين امر را نمىنمودند مگر به اطلاع ايشان از اين اعتقاد ، پس عنان را هم از براى آنها سست كردم . فى الجمله ، قبول كردند و داخل شدند و از غير اين سه نفر مخفى داشتهام و چون عرض به شما هم واجب بود ، عرض شد .
و از جمله مطالب آنكه با اين امر عظيمى كه اعتقاد به آن دارم و عمل به آن مىنمايم ، در نفس خود ترقى و صفايى نمىبينم و شيطان دست از من برنمىدارد و اذيت و وسوسه مىكند در سينه و دل من ، و مرا از سلوك بازداشته . اگر دو روزى واگذارد ، ايّامى را نمىگذارد . اگرچه مىدانم ضرر به من نمىرساند لكن گاهگاه از شدت اذيّت نزديك مىشود كه جانم بيرون رود ، و سبب اين نيست مگر آنكه سلوك و عمل من بدون اذن و نص از شما واقع مىشود . تا آنكه مىگويد : پس اميد من از شما اين است كه مرا معالجه فرماييد و از حزب خود گردانيد . زيرا كه من منقطع به سوى شما مىباشم و اسير شمايم .
الهى لئن خيبتني أو طردتني * فمن ذا الذي أرجوا و من ذا أشفع
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 67 ، ص 52 ؛ ج 69 ، ص 241 .
( 2 ) . همان ، ج 39 ، ص 248 و 256 و 266 .
( 3 ) . سوره اعراف ، آيه 205 .