تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
مىشود ؟ قصد آن ندارم كه به شما منّت گذارم ، بلكه خود منّت دارم . لكن مىخواهم به ذكر نعمت‌هاى شما ، شما را با خود بر سر التفات آورده باشم . پس اگر با اين همه ، منع فرماييد ، به عدل خود معامله فرموده‌ايد ، و اگر قبول شود ، به فضل خود قبول فرموده‌ايد . به‌درستى كه من عرض مىكنم به شما اعتقاد خود را در حقّ شما و عمل و خدمت خود را ؛ پس اگر رد نماييد ، به سوء قابليت من مىباشد و اگر قبول فرماييد ، به حسن جود خود قبول فرموده‌ايد ؛ و واى بر من اگر رد نماييد بعد از آنكه من اعتراف دارم كه « هركس نشناسد اين امر را پس او گمراه باشد » ؛ و آن اعتقادى كه در حقّ شما دارم اين است كه : " شيخ احمد " قطب زمان خود بود به جهت تصريح پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در حقّ او كه تو قطب هستى ، و معلوم است اينكه عقل ، وسط كل اعضاء مىباشد ، پس عقل قطب مىباشد ، و از قرارى كه در عرايض سابقه عرض شده بود آن بزرگوار عقل ظاهر بود و عارف به او عاقل ؛ زيرا كه « العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان » . پس شيخ بزرگوار بود آن كسىكه به او عبادت رحمن و كسب جنان مىشد ؛ زيرا كه او عقل بود و از قول خود آن بزرگوار كه فرمود : رسيده‌ايم در طول به آنچه مسلمان به آن رسيده و لكن علم او در عرض ، بيشتر از علم من است ؛ و نمىدانم اين كلام را در اول امر خود فرموده‌اند يا آنكه در آخر امر خود . و دانستيم كه سلمان هم در آخر درجه ايمان بوده كه ما فوق نداشته . بلكه به جهت حديث « و اللّه لو علم أبو ذر ما في قلب سلمان لقتله » « 1 » ، با وجود كمال ايمان ابو ذر ، دانسته‌ايم كه شيخ بزرگوار ، قطب عقول ، يعنى قطب نقباء و وجه ايشان و اركان و برزخ ميان ظاهر اركان و باطن عقول بوده ، چنان‌كه سلمان چنين بوده . پس بوده به مقامى كه هيچ شيعه به آن نمىرسد . و ايضا دانسته‌ايم كه هر نايبى بايد در حد منوب عنه خود باشد ، و از روح واحد و نور واحد و طينت واحده باشند . مانند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السّلام ؛ « اولنا محمّد ، اوسطنا محمّد ، كلنا محمّد » . لكن در وقتى كه نيابت مطلقه باشد ، نه نيابت در امرى خاص مانند " اخذى " و " عطائى " و غيرهما .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 2 ، ص 190 ؛ ج 22 ، ص 343 ؛ ج 25 ، ص 347 .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 350 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان