و همچنين به هريك از ائمه عليهم السّلام ملتجى شدند تا به صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - [ ايشان نيز ] همين جواب فرمودند كه بايد انفاذ امر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بشود ، و اجازه به او عطا فرمودند به مهر همهء ائمه عليهم السّلام ، كه امر تو ممضى و حكم تو نافذ ، برو و امر را به مردم برسان .
اين بود كه آن بزرگوار صدمهء منافقين را بر خود هموار كردند و در مقام اظهار برآمدند .
" خان كرمانى " - بعد از ذكر اين كلام كه مطابق است با كلام " سيد رشتى " - مىگويد كه :
پس از آنكه شيخ بزرگوار دار فانى را وداع نمودند ، معاندين چنين پنداشتند كه نور خدا خاموش شد تا آنكه ديدند كه نور خدا روزبهروز در تزايد ، و باز حاملى از براى آن علم لدنى پيدا شد . باز
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ
« 1 » عنان اذيت را به جانب سيد « 2 » جليل مصروف نمودند . تا آخر آنچه در اين مقام مىگويد .
و اين سيد را هم بعد از آن شيخ ، ركن رابع مىدانند ، چنانكه مذكور شود . و ظاهر اين كلام اين است كه ايشان [ - سيد كاظم رشتى ] هم بالخصوص از جانب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه [ و ] صاحب الامر عليه السّلام و شيخ مذكور منصوب بوده ؛ بلكه در كلمات بسيار ، خود به آن تصريح نموده .
از جمله ، عبارت عريضه است كه در عرض [ نمودن ] اعتقادات خود به ايشان نوشته است ، و آن اين است كه بعد از ذكر اركان اربعه كه خدا و رسول و امام و ركن باشد - كه تعبير از آن به نقيب مىكند و اعتقاد خود را در مقام هريك بيان مىنمايد . چنانكه حقير آن عريضه را بتمامه در كتاب " كفاية الراشدين " كه در جواب " هدايت الطالبين " ايشان نوشتهام ، نقل كردهام « 3 » - مىگويد كه : از جمله مطالب ، آنكه اعتقاد من اين است كه هركه بميرد و نشناسد سابق بر خود را - و آن بابى را كه جارى مىشود همهء فيضهايى كه قوام شخص به آن مىباشد ، چه ايجادى باشد و چه شرعى - پس نشناخته توحيد را و نه نبوت را و نه امامت را ، و كسىكه نشناسد اينكه ميان او و ميان ائمه عليهم السّلام از شهرهاى ظاهر كسى هست ، موحد نيست و نه ملى و نه شيعى و نه موالى ، اگرچه در ظاهر شرع به آن ناميده مىشود ؛
هامش
( 1 ) . سوره انعام ، آيه 28 .
( 2 ) . سيد كاظم رشتى .
( 3 ) . صاحب الذريعه مىفرمايد : كتاب كفاية الراشدين مرحوم مؤلف به زيور چاپ آراسته نشده است ؛ اين كتاب و همچنين هداية الطالبين در كتابخانههاى معتبر قم يافت نشد .