تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
نمودند . بلكه بعضى - در جواب سؤال عوام از حقيقت اين ركن و مراد از آن ، يا در محافل عام « فرارا عن الانكار » - تعبير از آن به " مجتهد " مىنمايند . غافل از آنكه كلمات ديگر ايشان كه در كتاب‌هاى خود نوشته‌اند و در محافل اهل سرّ خود مىگويند ، منافى با آن مىباشد ؛ و غافل از آنكه معرفت مجتهد را از براى معرفت احكام ، ديگران هم واجب مىدانند و اختصاص به ايشان ندارد كه آن‌را از خصائص خود مىشمارند ؛ و غافل از آنكه معرفت مجتهد از اصول دين نباشد كه منكر آن كافر باشد ، و ايشان منكر ركن را كافر مىدانند ، و بعضى تعبير از اين ركن به نيابت خاص مىنمايند ، به ملاحظه اينكه به نصّ خاص امام منصوب شده ، و امام او را به خصوصه ، نائب و وكيل كرده . مانند وكلاء در زمان غيبت صغرى ، نه مانند مجتهدين در زمان غيبت كبرى كه امام عليه السّلام بر وجه عموم در مكاتبه " اسحاق بن يعقوب " - چنان‌كه گذشت - در حقّ ايشان مىفرمايد كه : « امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا فإنهم حجّتى عليكم و أنا حجة اللّه عليهم » « 1 » ؛ يعنى : در امورى كه از براى شما حادث مىشود و در آنها محتاج به امام مىشويد ، چون دست‌تان به من نمىرسد ، رجوع به راويان اخبار ما نمائيد . زيرا كه ايشان حجّت من باشند بر شما و من حجّت خدايم بر ايشان . تا آخر حديث . و شاهد بر اين مطلب - كه ايشان اين ركن را منصوب خاصّ از جانب امام مىدانند - كلام " سيد رشتى " [ است ] كه در جواب بعضى سؤالات از حالات " شيخ [ احمد ] احسائى " [ گفته - كه " احسايى " ] اول اين اركان است به زعم ايشان - و كلام " خان كرمانى " است در " هداية الطالبين " در همين ماده ، كه مىگويد : شيخ مذكور شب ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدند كه به ايشان فرمودند كه : بايد به روى و علم خود را كه ما به تو التفات فرموده‌ايم ، در ميان خلق آشكار كنى كه مذاهب باطله شيوع گرفته ، بايد آن باطل‌ها را براندازى . چون بيدار شدم ، بسيار غمگين گرديدم كه بايد صبر بر معاشرت ارذال نماييم . با خود خيال كردم كه متوسل به امير المؤمنين عليه السّلام مىشوم كه اين خدمت را از عهدهء من بردارند و مرا به رياضت واگذارند . بعد از توسل به آن بزرگوار در خواب فرمودند كه : آنچه برادرم فرموده‌اند از آن گريزى نيست .
هامش
( 1 ) . احتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 43 ، ح 344 ؛ كمال الدين ، ج 2 ، ص 484 ، ح 4 ؛ غيبت شيخ طوسى ، ص 291 .