[ ابو دلف ]
دوم از ايشان ، " ابو دلف " مذكور بوده كه بعد از " ابو بكر بغدادى " او ادعاى وكالت و بابيت نموده . يعنى بعد از مردن او ، كسىكه مدعى اين مقام بوده است - اگرچه در اول دعوى ، مقدم يا آنكه معاصر بوده - [ " ابو دلف " مىباشد ] .
شيخ طوسى در كتاب غيبت روايت كرده از " ابو نصر هبة اللّه بن محمّد بن احمد كاتب " پسر دختر " ام كلثوم " كه « او گفته كه : ابو دلف در اول امرش وجوهات خمس جمعآورى مىنمود . زيرا كه او شاگرد طايفهء " كرخيان " بود و تربيت يافته ايشان ، و ايشان وجوهات خمس جمعآورى مىكردند و احدى از شيعه در اين باب شك ندارد و خود ابى دلف هم به اين قايل بود و اقرار و اعتراف مىنمود . زيرا كه گفته : مرا ، شيخ صالح از مذهب " ابى جعفر كرخى " به مذهب صحيح ، يعنى مذهب " ابى بكر بغدادى " برگردانيد و ديوانگىهاى ابو دلف و حكايات فساد ادبش ، زياده از اين است كه شمرده شود . بهتر آنكه ذكر او را طول ندهيم » « 1 » .
[ رؤساى فرقهء شيخيّه ]
سوم از ايشان ، جماعت ركنيّهاند و مراد از ايشان كسانىاند كه خود را ركن چهارم دين و معرفت خود را از اصول دين و منكر خود را كافر و بىدين مىدانند و تعبير از آن به ركن رابع مىكنند و مىگويند : اصول دين چهار است ؛ خدا و رسول و امام و ركن . پس معرفت ركن ، مانند معرفت امام و خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله بر عامهء مكلفين واجب باشد ، و به انكار او شخص از دين خارج شود ؛ مانند انكار آن سه اصل ديگر . بلكه صريح كلام بعضى آن است كه انكار ركن بدتر باشد از انكار باقى ، و مراد از اين ركن - بنابر آنكه از مجاميع كلمات مقتصدين اين طايفه مستفاد مىشود - كسى است كه به منزلهء سفراء در زمان غيبت صغرى ، و مدعى سفارت و وكالت و بابيت امام باشد در غيبت كبرى ، و از اين جهت باشد كه طايفهاى از اين جماعت ، تعبير از اين شخص به باب نمودهاند و ديگران چون اين تعبير را بد ، و قريب به انكار ديدند ، تعبير از آنرا به اين عبارت تغيير داده [ و ] به " ركن رابع " بدل
هامش
( 1 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 414 ، ح ش 390 .