بوده [ است ] . به مقتضاى جملهاى از اخبار و آثار ، بعد از " على بن محمّد سمرى " - كه به اتفاق اصحاب ، اول زمان غيبت كبرى بوده و باب سفارت و وكالت مسدود شده و مدعى اين مقام چنانكه از توقيع رفيع دانسته گرديد ، كاذب و مفترى مىباشد - بر خدا و رسول و امام خود ادعاى اين مقام نموده است .
شيخ طوسى در كتاب غيبت از " ابو محمّد هارون بن موسى " از " ابى قاسم حسين بن عبد الرحيم أبرارورى " روايت كرده كه « گفته : پدر " عبد الرحيم " مرا به نزد " ابى جعفر محمّد بن عثمان عمرى " در خصوص امرى كه در ميان من و او بود ، فرستاد . پس به مجلس وى حاضر گرديدم در حالتى كه در آن مجلس جماعتى بودند كه در چيزى از اخبار ائمه اطهار عليهم السّلام گفتگو مىكردند . ناگاه " ابو بكر بغدادى " درآمد . چون " ابو جعفر " او را ديد ، به حضار گفت كه : گفتگو را موقوف داريد كه اين شخص كه مىآيد از اصحاب شما نيست » « 1 » .
چنين حكايت شده است كه « ابو بكر بغدادى در بصره از جانب " يزيدى " وكيل بود و مدتى مديد در خدمت وى مانده و مال بسيار بهدست آورده . نزد يزيدى برد و يزيدى او را گرفت و مؤاخذه را بر او سخت كرد و بر سرش چنان بزد كه چشمهايش آب آورد و با كورى بمرد در آنوقت كه بمرد » « 2 » .
ابن عياش گفته كه : « روزى با " ابو دلف " در يكجا جمع شدم و در خصوص ابو بكر بغدادى گفتگو نمودم . او گفت كه : آيا مىدانى كه فضيلت و زيادتى شيخ ابو بكر بغدادى بر ابو القاسم حسين بن روح و ديگران از چه راه بوده ؟ گفتم : نه . گفت : از اين راه است كه ابو جعفر محمّد بن عثمان در مقام وصيت ، نام ابى بكر را بر نام او مقدم داشت . چون اين شنيدم ، گفتم : بنابراين " منصور دوانيقى " از ابو الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام افضل باشد ؛ زيرا كه صادق عليه السّلام در وصيت خود نام منصور را بر نام وى مقدم داشت .
" ابو دلف " گفت كه : در خصوص شيخ تعصّب مىكنى و به او دشمنى مىنمايى ؟ ! گفتم كه : همه خلايق ابا بكر بغدادى را دشمن مىدارند و با وى غضب مىورزند . پس
هامش
( 1 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 413 و 414 ، ح ش 388 .
( 2 ) . همان ، ص 414 ، ح ش 389 .