إِبْلِيسَ
« 1 » ؛ يعنى : همه ملائكه سجده آدم كردند ، مگر ابليس . بعد از آن ، كلام ابليس را نقل مىكند كه گفت :
لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ
« 2 » ؛ يعنى : در راه راست شريعت و دين تو مىنشينم از براى اينكه بندگان تو را گمراه كنم . پس ابليس پيش از آن ، قائم بوده ؛ يعنى سراپا ايستاده بوده كه گفته : در راه دين تو مىنشينم . پس قائم ، او باشد و شاعر ايشان در اين باب اشعارى گفته كه مضمون آنها ، اين مزخرفات مىباشد » « 3 » .
" صفوانى " گفته كه : « از " ابى على بن همام " شنيدم كه گفت : از " محمّد بن على عزاقرى شلمغانى " شنيدم كه مىگفت : حقّ يكى است ، مگر اينكه در پيراهنهاى مختلف ظهور كند . روزى در پيراهن سفيد و روزى در پيراهن قرمز و روزى در پيراهن كبود ، ظهور كند . يعنى خدا يكى است و به صور مختلف درآيد . اين اول كلامى بود كه از او شنيدم و بر او انكار كردم . زيرا كه اين ، مذهب اهل حلول است » « 4 » .
و جماعتى از " ابو محمّد هارون بن موسى " ، او از " على بن محمّد بن همام " خبر دادند كه « شيخ ابو القاسم بن روح ، " شلمغانى " را در هيچ امرى نصب نكرد و كسىكه گفته از جانب شيخ در بعض امور منصوب بوده ، غلط كرده . بلكه او فقيهى بود از فقهاى ما و چون كفر و زندقه از او بروز كرد ، توقيع در حق او بيرون آمد به دست شيخ ابو القاسم در خصوص لعن و تبرى از او و تابعين او » « 5 » .
« هارون بن موسى گفته كه : " ابو على " نسخهء توقيع را برداشت و كسى از مشايخ را نگذاشت مگر آنكه بر او خواند . بعد از آن ، نسخه كرده ، به شهرها فرستاد . تا آنكه اين واقعه در ميان شيعه اشتهار يافت و همه بر لعن و تبرى از او اتفاق نمودند و اين در سال سيصد و بيست و سوّم هجرت واقع گرديد » « 6 » .
و امّا طايفه ثانيه ؛ پس ايشان كسانىاند كه دعوى نيابت خاصه و وكالت و سفارت و بابيت نمودند در زمان غيبت كبرى ، كه ابتداى آن ، روز وفات آخر وكلاء ابواب ، " شيخ
هامش
( 1 ) . سوره حجر ، آيه 30 و 31 .
( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 16 .
( 3 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 406 و 407 ، [ مرحوم مؤلف اشعار يا ترجمه را آن نياورده است ] .
( 4 ) . همان ، ص 408 ، ح 380 .
( 5 ) . همان ، ص 408 ، ح 381 .
( 6 ) . همان ، ص 411 و 412 .