تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
پس با مردى ثقه از دوستان خود نزد وزير رفتم . چون وزير مرا بديد از جاى خود برخواست و به من چسبيد و به نوعى به من ملاطفت نمود كه هرگز مثل آن نديده بودم . بعد از آن به من گفت كه : كارت به جايى رسيد كه از من به حضرت صاحب الزمان عليه السّلام شكايت كردى ؟ گفتم : دعا و سؤال كردم نه شكايت . گفت : بدان كه ديشب كه شب جمعه بود ، خوابيده بودم . مولاى خود ، صاحب الزمان عليه السّلام را ديدم كه مرا به « كل جميل » امر مىفرمايد و در خصوص اين امر ، به‌حدّى مرا جفا [ و مؤاخذه ] نمود كه ترسيدم . ابو الحسين گويد : چون اين شنيدم ، گفتم : لا إله الّا اللّه ! شهادت مىدهم كه ايشان بر حقّ و حقّ با ايشان است . ديشب در بيدارى ، من مولاى خود را ديدم . پس از براى او شرح واقعه را ذكر نمودم . چون اين بشنيد ، متعجب گرديد . پس بعد از آن از او به اين سبب ، كارهاى نيكو بديدم و در نزد او در تقرب ، به مرتبهء بلند رسيدم » « 1 » . مؤلف گويد : ذكر اين خبر مناسب فصل سابق بود و ذكر اين شخص ، در عداد كسانى كه شرفياب خدمت آن بزرگوار شده‌اند ، انسب مىنمود . و سبب ذكر اين در فصل معجزات - به علاوه آن‌كه در " بحار " هم در اين باب ذكر نموده - آن است كه جهت معجزه را در آن اقوى ديدم ؛ زيرا كه از اين عمل آثار غريبه مشاهده كردم . اول وقتىكه به اين نعمت رسيدم آن بود كه در سال هزار و دويست و شصت و شش با امام جمعهء تبريز كه " حاج ميرزا باقر بن ميرزا احمد تبريزى " - طاب ثراهما - بود ، در همين بلده كه " دار الخلافه طهران " است ، در خانه " آقا مهدى ملك التجار تبريزى " - كه فيما بين مسجد شاه و مسجد جمعه واقع شده ، و از ورثهء " ميرزا موسى " برادر " حاج ميرزا مسيح " - طاب ثراه - به او منتقل گرديده و الآن در تصرف پسرش " حاجى محمّد كاظم ملك التجار " است - منزل داشتيم و حقير بر ايشان مهمان بودم ؛ لكن چون او مأذون به مراجعت تبريز از جانب شاه نبود ، حقير را هم به سبب انسى كه مانع از مراجعت به وطن بود و بدون تهيه هم چون عزم توقف نبود بيرون آمده بودم ، و امام‌جمعه هم به اين ملاحظه كه بر ايشان مهمانم
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 304 - 306 ؛ دلائل الامامه ، ص 551 - 553 ، ح 525 .