تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦

معجزه چهل و چهارم : [ نزد قبر موسى بن جعفر عليه السلام ]

در همان كتاب به اسناد خود از " شيخ طبرى " روايت كرده كه او روايت نموده از " ابو جعفر محمد بن هارون بن موسى تلعكبرى " كه او روايت كرده از " ابو الحسين بن ابو بغل كاتب " كه او گفت : « از " ابو منصور " كارى را به گردن گرفتم و به سبب آن كار ، ميان من و او طورى شد كه باعث خوف و استتار من از او گرديد و او در طلب من بود و من از او هراسان و گريزان بودم . تا آن‌كه در شب جمعه‌اى قصد زيارت موسى بن جعفر عليه السّلام نمودم و ارادهء آن كردم كه تمام شب را از براى دعا و سؤال ، در آن حرم مطهّر به سر برم . اتفاقا در همهء آن شب در هوا باد و باران بود . پس از " ابو جعفر كليددار " خواستم كه درهاى روضه ببندد و مرا بگذارد ، تا در خلوت ، دعا و مسئلت نمايم . اجابت نمود و درها را قفل كرده ، مرا بگذاشت ؛ تا نصف شب گرديد و باد و باران هم عبور مردم را از كوچه و صحن و اطراف حرم ببست و من در آن حال ، مشغول تضرّع و سؤال بودم . ناگاه در نزد قبر موسى عليه السّلام ، صداى قدمى شنيدم . چون نظر كردم ، آواز مردى شنيدم كه بر يك‌يك انبياى اولوا العزم سلام كرد ، تا آن‌كه به أئمه عليهم السّلام رسيد و يك‌يك را سلام كرد تا آن‌كه به حضرت حجّت عليه السّلام رسيد و او را ذكر نكرد . چون اين بديدم ، متعجب گرديدم و با خود گفتم : شايد آن حضرت را فراموش نمود ، يا آن‌كه او را نمىشناسد ، يا آن‌كه مذهب او اين باشد . تا آن‌كه از زيارت فارغ گرديده ، دو ركعت نماز كرد و چون از نماز فارغ شد ، نزد قبر امام محمّد تقى عليه السّلام آمده او را نيز مانند جدش ، سلام و زيارت نمود و دو ركعت نماز به‌جا آورد . او را نشناختم و از او ترسيدم . چون مشاهده كردم ، جوانى ديدم در حد كمال . لباسهاى سفيد در بر و عمامه با حنك بر سر [ و ] ردائى در دوش داشت . به سوى من نگريست و فرمود : « يا " ابا الحسين بن ابى بغل " ! تو در كجايى از دعاى فرج ؟ عرض كردم : اى مولاى من ، آن دعا كدام است ؟ فرمود : دو ركعت نماز بگذار ، بعد از آن بگو : « يا من اظهر الجميل و ستر القبيح ، يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك الستر ، يا