تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
عظيم المن ، يا كريم الصفح ، يا حسن التجاوز ، يا واسع المغفرة ، يا باسط اليدين بالرحمة ، يا منتهى كل نجوى ، و يا غاية كل شكوى ، يا عون كل مستعين ، يا مبتدء بالنعم قبل استحقاقها » . بعد از آن ده مرتبه بگو : « يا ربّاه » [ ده مرتبه « يا سيّداه » ، ده مرتبه « يا مولاه » ، ده مرتبه « يا غايتاه » ] بعد از آن ده مرتبه بگو : « يا منتهى غاية رغبتاه » بعد از آن بگو : « اسئلك بحقّ هذه الاسماء و بحقّ محمّد و آله الطاهرين - عليهم السلام - إلّا ما كشفت كربي و نفّست همّي و فرّجت غمّي و أصلحت حالي » . بعد از آن به هر طريقى كه خواهى ، دعا كن و حاجت خود را بخواه . بعد از آن خدّ [ - گونهء ] راست خود را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو : [ « يا محمد يا على ، يا على يا محمد ، اكفيانى فانّكما كافياى و انصرانى فانّكما ناصراى » ؛ پس گونه چپ خود را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو : ] « ادركني » و اين را بسيار مكرر بكن . بعد از آن ، آن‌قدر « الغوث ، الغوث » بگو تا نفس قطع گردد . بعد از آن سر بردار كه خداوند به كرم خود - انشاء اللّه - حاجت تو را برمىآورد . راوى گويد : چون اين شنيدم ، برخاسته مشغول آن گرديدم و آن مرد برفت . بعد از فراغ ، خواستم كه نزد " ابو جعفر كليددار " روم و از حالت آن مرد بپرسم ، در را مانند سابق بسته ديدم . با خود گفتم : شايد درى ديگر باشد كه من ندانم . پس به سوى " ابو جعفر " شتافتم . او آواز مرا شنيده ، از بيت الزيت [ - روغن خانه ] بيرون آمد . واقعه را به او گفتم و در باب درها پرسيدم . گفت : جميع درها - كماكان - بسته است . گفتم : پس آن مرد چه‌كس بود و چگونه درآمد و برفت . گفت : او مولاى ما ، صاحب الزمان عليه السّلام مىباشد و او را بارها در مثل اين شب ، در اوقات خلوت ديده‌ام . پس من متحسّر گرديدم كه آن حضرت را نشناختم و از فيض خدمت آن بزرگوار محروم شدم . چون صبح گرديد ، از روضهء مطهره بيرون آمدم و ارادهء محله " كرخ " و آن مكانى كه در آن پنهان بودم ، نمودم و رفتم به آنجا و هنوز آفتاب بلند نگرديده بود كه جمعى به طلب من آمدند و احوال مرا از كسان من پرسيدند . با ايشان در خصوص من ، امانى بود از وزير ، و در رقعه‌اى هم به خط خود نوشته بود : « كل جميل » ؛ يعنى همه كارهاى تو خوب است .