تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤

معجزه سى و هشتم : [ چهارصد دينار آن ، كه مال پسر عم تو مىباشد ، از آن بيرون كن ]

همان جناب در همان كتاب روايت كرده به اسناد خود از " شيخ عمرى " كه گفت : « با مردى از اهل دهات كه با او چيزى از مال غريم عليه السّلام بود ، مصاحبت نمودم . آن مرد ، آن مال را روانه كرد . پس آن مال برگرديد و گفته شده بود كه چهارصد دينار آن ، كه مال پسر عم تو مىباشد ، از آن بيرون كن . آن مرد مبهوت گرديد و چون نظر در حساب مال نمود ، چنان ديد كه فرموده بود » « 1 » .

معجزه سى و نهم : [ فلان قدر از مال فلان و فلان قدر از مال فلان به ما رسيد ]

در كتاب " مدينة المعاجز " از كتاب " الثاقب فى المناقب " روايت كرده از " محمّد بن شاذان نعيم " كه : « من مالى به سوى ناحيه هديه فرستادم و ننوشتم كه آن مال از كيست . جواب بيرون آمد كه فلان قدر از مال فلان و فلان قدر از مال فلان به ما رسيد » « 2 » .

معجزه چهلم : [ آن شش دينار كه بدون وزن برداشته‌اى وزن كن ، و بدان‌كه وزن آنها ، شش دينار و پنج دانك و يك حبه و نصف مىباشد ]

در همان كتاب از همان كتاب روايت كرده از " ابو العباس كوفى " كه گفت : « مردى با خود مالى داشت و در دادن آن دليل مىخواست . توقيع بيرون آمد كه اگر ارشاد بخواهى ، به رشد برسى و اگر جويا شوى ، بيابى . مولاى تو مىگويد كه : از آن مال كه نزد تو باشد ، هر قدر كه خواهى بردار ، تا تو را به مقدار آن خبر دهيم . آن مرد گويد : شش دينار از جملهء مال ، به غير وزن برداشتم و باقى را فرستادم . پس توقيع بيرون آمد كه : يا فلان بن فلان ، آن شش دينار كه بدون وزن برداشته‌اى وزن كن ، و بدان‌كه وزن آنها ، شش دينار و پنج دانك و يك حبه و نصف مىباشد . آن مرد گويد كه : وزن كردم و چنان بود » « 3 » .

معجزه چهل و يكم : [ نپذيرفتن مال مرد مرجئه ]

در همان كتاب از همان كتاب روايت كرده از " اسحاق بن حامد كاتب " كه او گفته : « در
هامش
( 1 ) . همان ، ص 703 و 704 ، ح 19 . ( 2 ) . مدينة المعاجز ، ج 5 ، ص 236 ، ح 109 ؛ الثاقب فى المناقب ، ص 599 ، ح 545 . ( 3 ) . همان ، ح 110 ؛ همان ، ح 546 .