كرده بود كه با خود بياورد . پس مال را فرستاد . جواب بيرون آمد كه : مال رسيد و شمشير فراموش شده ، نرسيده [ است ] » « 1 » .
معجزهء سيزدهم : [ عزل خادم مسكر خورده ]
شيخ مذكور از " حسن بن خفيف " از پدرش روايت كرده كه گفت : « آن حضرت چند نفر را به مدينه فرستاد و با آن جماعت ، دو نفر خادم بود و نوشت به سوى " خفيف " كه او هم با ايشان بيرون رود . چون به كوفه رسيدند يكى از آن دو خادم مسكر خورد . پس مكتوبى از عسكر رسيد كه : آن خادم را كه مسكر آشاميده برگردانيد و او را از خدمت معزول نمود » « 2 » .
معجزهء چهاردهم : [ خبر از شمشير فرستاده نشده ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " از " احمد بن ابى على بن غياث " ، از " احمد بن حسين " روايت كرده كه : « يزيد بن عبد اللّه ، از براى ناحيه وصيت نمود ، به اسبى و شمشيرى و مالى . پس مال و قيمت اسب را فرستادند و شمشير را نفرستادند . مكتوب آمد كه :
شمشير هم با اينها بود ، به ما نرسيد » « 3 » .
معجزهء پانزدهم : [ نيامدن مكتوب جنيد به سبب مرگ او ]
شيخ مذكور از " حسين بن محمّد اشعرى " روايت كرده كه : « مكتوب عسكرى عليه السّلام در باب امر وكالت ، به " جنيد " و " ابى الحسن " و غير او بيرون مىآمد ؛ تا آنكه حضرت عسكرى عليه السّلام وفات نمود . از حضرت صاحب الامر عليه السّلام در باب وكالت " ابى الحسن " و غير او بيرون آمد و در باب " جنيد " مكتوب نرسيد . پس من غمگين شدم . ناگاه خبر مرگ " جنيد " رسيد و دانسته شد كه سبب ، اين بوده » « 4 » .
معجزه شانزدهم : [ اذن تصرف در كنيز ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " از " محمّد بن صالح " روايت كرده : « كنيزى داشتم كه
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 523 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان ، ص 524 .