تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
به غير نقش ، فرستاده بود از براى ناحيه ، و به آورندهء آن گفته بود كه هركس قصه مال را بگويد و از رقعه جواب دهد ، به او بده . پس آن مرد به " عسكر " آمد و واقعه را به " جعفر " بگفت . جعفر از روى استهزا به او گفت : تو اعتقاد به بداء دارى ؟ گفت : آرى . گفت : از براى صاحب تو بداء شده و امر كرده كه اين مال را به من بدهى . آن مرد گفت كه : اين جواب مرا حجّت نشود و از نزد او بيرون آمد و نزد اصحاب ما مىگرديد . ناگاه به سوى او رقعه‌اى بيرون آمد كه : امّا مال را از بالاى صندوقى يافته و امّا رقعه ، پس در آن دعا از براى امرى خواسته ، به گردانيدن انگشت نه به كتابت و خدا آن امر را برآورد . پس آن مرد مال و رقعه را تسليم نمود و برفت » « 1 » .

معجزه بيست و پنجم : [ زود باشد كه ديگرى كفايت او را نمايد ]

شيخ مذكور به اسناد خود از " محمّد بن شاذان بن نعيم " روايت كرده كه : « مردى از اهل بلخ ، زنى را به پنهانى عقد نمود . پس او را تصرف كرده ، حامله گرديد و دخترى زائيد . آن مرد غمگين شده ، شكايتى به ناحيه نوشت . جواب بيرون آمد كه زود باشد كه ديگرى كفايت او را نمايد . پس آن دختر چهار سال بماند و بمرد . پس بيرون آمد كه « اللّه ذو اناة و انتم مستعجلون » ؛ يعنى خدا مدارا كند و شما تعجيل نمائيد » « 2 » .

معجزه بيست و ششم : [ رسيد آن مال را كه فرستادى و در ميان آن از مال خود فلان و فلان بود ، خدا از تو قبول كند ]

" شيخ كشى " از " آدم بن محمّد " روايت كرده كه : « از " محمّد بن شاذان بن نعيم " شنيدم كه : مالى از " غريم عليه السّلام " نزد من جمع گرديد . پس در ميان آن ، از صلب مال خود چيزى داخل كرده ، فرستادم . جواب آمد : رسيد آن مال را كه فرستادى و در ميان آن از مال خود فلان و فلان بود ، خدا از تو قبول كند » « 3 » .

معجزه بيست و هفتم : [ جعفر كذاب ]

[ مرحوم بحرانى از ] " شيخ حسين بن حمدان " در كتاب " هدايه " روايت كرده از جماعتى كه در كربلا از ايشان از " جعفر كذاب " و كار او قبل از وفات عسكريين عليهما السّلام و بعد از
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، ص 527 ، ح 501 . ( 2 ) . همان ، ح ش 503 . ( 3 ) . اختيار معرفة الرجال ، ص 533 ، شماره 1017 .