نوشتم كه من با " محمّد بن عباس " عديل و همكجاوه مىشوم ؛ زيرا كه به ديانت و صيانت او وثوق دارم . جواب آمد كه " اسدى " خوب رفيقى باشد . اگر او آمد بر او ديگرى را اختيار مكن . پس اسدى وارد شده ، با او روانه گشتم » « 1 » .
معجزهء دهم : [ مكتوبى از براى مرداس ]
شيخ مذكور از " حسن بن على علوى " روايت كرده كه : « مجروح شيرازى ، مالى از براى ناحيه نزد " مرداس بن على " گذاشت و بود نزد " مرداس " و از براى ناحيه ، مالى ديگر از " تميم بن حنظله " آمد . پس مكتوبى به مرداس رسيد كه : بفرست مال تميم را با آنكه شيرازى نزد تو وديعه گذاشته » « 2 » .
معجزهء يازدهم : [ مرد مصرى و ترديد در رد مال به جعفر يا ولد امام عسكرى ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " از " حسن بن عيسى العريضى " روايت كرده كه : « بعد از وفات حضرت عسكرى عليه السّلام ، مردى از اهل مصر وارد مكه گرديد و مالى از ناحيه با خود داشت . پس مردم به او مختلف گفتند . بعضى گفتند : عسكرى عليه السّلام وفات كرده و ولدى ندارد بايد اين مال را به جعفر داد ، و بعضى گفتند : ولد دارد .
پس آن مرد مصرى ، مردى را - كه " ابو طالب " كنيه او بود - به " عسكر " - يعنى " سامره " - فرستاد و با او مكتوبى در اين باب نوشت . و آن مرد نزد جعفر رفت و از او دليل بر صدق دعوى خواست . جواب گفت : در اين وقت دليل آماده نيست . پس به در خانه عسكرى عليه السّلام رفت و مكتوب خود را فرستاد . جواب بيرون آمد كه : آن مرد كه تو را فرستاده بمرد و در باب آن مالى كه با خود آورده بود ، به شخص ثقه وصيت كرد كه به ما برساند . آن مرد جواب خود را دانست و برگشت » « 3 » .
معجزهء دوازدهم : [ خبر از شمشير فرستاده نشده ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " روايت كرده كه : « مردى از اهل " آبه " - كه بلدى است قرب ساوه - مالى از براى ناحيه آورده بود و شمشيرى هم كه از مال ناحيه بود ، فراموش
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 522 و 523 .
( 2 ) . همان ، ص 523 .
( 3 ) . همان .