او را بسيار مىخواستم . از براى اذن تصرف كردن او ، عريضه نوشتم . جواب بيرون آمد : او را تصرف كن خدا هرچه خواهد كند . پس او را وطى كردم ، حامله شد و سقط كرد و بمرد » « 1 » .
معجزه هفدهم : [ خبر از مالى كه به فرزند داده شد ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " روايت كرده كه گفت : « ابن عجمى ، ثلث مال خود را از براى ناحيه ، قرار داده بود . در اين باب مكتوبى نوشت و قبل از آنكه ثلث مال خود را بيرون كند قدرى از مال خود را به پسرش - ابى المقدام - داده بود ، بدون اطلاع كسى . چون آن ثلث را اخراج كرده روانه نمود ، جواب آمد : آن مالى كه به " ابى المقدام " دادى چه شد ؟ » « 2 » .
معجزه هيجدهم : [ خبر از سالى كه محتاج كفن ميشوى ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " از " ابى عقيل عيسى بن نصر " روايت كرده كه گفت :
« على بن زياد صيمرى ، نوشت و كفنى خواست . جواب آمد كه : تو در سال دويست و هشتاد ، به كفن محتاج مىشوى . پس در همان سال بمرد و چند روز قبل از وفات او ، كفن فرستادند » « 3 » .
معجزه نوزدهم : [ مكتوبى با مضمون نيت درونى ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " از " محمّد بن هارون بن عمران همدانى " روايت كرده كه گفت : « از مال ناحيه ، بر ذمّه من ، پانصد دينار بود و در اين باب دلتنگ بودم . تا آنكه با خود گفتم كه : آن دكانها را كه به پانصد و سى دينار خريدهام آنها را مال ناحيه قرار دادم به عوض پانصد دينار ، و سخنى در اين باب به كسى نگفتم . پس ، از ناحيه ، به " محمّد بن جعفر " مكتوبى آمد كه : آن دكانها را از " محمّد بن هارون " به عوض پانصد دينارى كه طلب داريم قبض كن » « 4 » .
معجزه بيستم : [ بيرون آمدن دينار از ناحيه براى رد دختر به اهلش ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " روايت كرده كه : « بعد از آنكه " جعفر كذاب " خانه حضرت عسكرى عليه السّلام را غارت نمود ، در جملهء آنچه از آنها بفروخت دخترى بود از اولاد
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 524 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان .