" جعفر طيار " كه در خانه عسكرى عليه السّلام او را تربيت مىكردند . او را از جمله غارت برده ، به رسم كنيزى فروخته . بعض علويين در اين باب [ براى مشترى پيغام ] فرستاده [ و او را آگاه كرد ] مشترى گفت كه : من در رد آن دختر [ به اهلش ] مسرورم ؛ هرچند قيمت او از كيسهء من برود . ناگاه از جانب ناحيه چهل و يك دينار بيرون آمد از براى مشترى ، و امر شد كه دختر را به اهلش رد نمايند » « 1 » .
معجزه بيست و يكم : [ منع از زيارت مقابر قريش و حاير ]
شيخ مذكور از " على بن محمّد " روايت كرده كه : « از ناحيه ، منع از زيارت مقابر " قريش " و " حاير " بيرون آمد . چون چند ماه بگذشت ، " وزير باقطانى " گفت كه : خليفه امر كرده كه هركس به زيارت اين مشاهد برود ، او را بگيرند » « 2 » .
معجزه بيست و دوم : [ خبر دادن حضرت به حكيمه از جماعتى كه در شب تولدش مى آيند ]
شيخ جليل " ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى " روايت كرده به سند خود از " محمّد بن قاسم علوى " كه : « با جماعت علويه داخل شديم بر " حكيمه " - دختر حضرت جواد عليه السّلام - آن مخدره فرمود كه : آمدهايد كه از ولادت ولى اللّه سؤال كنيد ؟ گفتيم : آرى و اللّه ! فرمود :
ديشب آن بزرگوار نزد من بود ؛ از آمدن شما خبر داد » « 3 » .
معجزه بيست و سوم : [ جواب از سوى ناحيه به نام او و نسب او و دعا از براى او ]
شيخ مذكور به اسناد خود از " نصر بن صباح " روايت كرده كه : « مردى از اهل بلخ پنج دينار به سوى صاحب الامر عليه السّلام فرستاد . پس بيرون آمد ، وصول به نام او و نسب او و دعا از براى او » « 4 » .
معجزه بيست و چهارم : [ روايت محمّد بن شاذان بن نعيم از مردى از اهل بلخ ]
شيخ مذكور به اسناد خود از " محمّد بن شاذان بن نعيم " روايت كرده كه : « مردى از اهل بلخ ، مالى و رقعهاى كه در آن كتاب نبود ، بلكه به انگشت خود در آن گردش داده بود
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 524 و 525 .
( 2 ) . همان ، ص 525 .
( 3 ) . دلائل الامامه ، ص 499 ، ح 490 .
( 4 ) . همان ، ص 527 ، ح 500 .