چون اين شنيدم با خود گفتم كه : مىروم از خارج سلام مىكنم و اين كلام را قبول نكنم . پس به در مشهد رسيدم . كسى را در آنجا نديدم و گشودن در ، بر من مشكل شد . تا آنكه " بصرى " كه خادم آن بقعه بود ، آمده در را گشود ، داخل گرديدم .
راوى گويد كه : به ابو الطيب گفتم كه : تو ، آن بودى كه داخل خانه نمىگرديدى ، پس چگونه داخل مىشوى ؟ گفت : در اين باب مرا اذن دادند و شما مانديد » « 1 » .
سى و هفتم ، " جعفر كذاب " است
، كه از كتاب " غيبت " به سند او ، از " قنبرى " - كه از اولاد " قنبر " كبير كه غلام امام رضا عليه السّلام مىباشد - روايت كرده كه : « در ميان من و كسى ذكر " جعفر " رفت . او را دشنام داد . گفتم : غير از جعفر امامى هست ؟ آيا غير او را ديدهاى ؟
گفت : من نديدهام و لكن غير از من ، يك كسى او را ديده . گفتم : آن كيست كه او را ديده ؟
گفت كه : او جعفر است كه او را دو بار ديده و او را در اين باب حكايتى باشد » « 2 » .
مؤلف گويد كه : شايد مراد از حكايت ، آن باشد كه ، آن حضرت عباى او را گرفت و او را كشيد و از نماز كردن بر جنازه پدر خود مانع شد و در جاى او ايستاده اقامهء نماز نمود .
چنانكه مذكور شد .
سى و هشتم ، لشكر " معتضد عباسى " است
كه " مجلسى " از كتاب " خرائج " نقل كرده ، كه در آن روايت نموده كه : « بعد از آنكه " معتضد " ، " رشيق مصاحب مادرانى " « 3 » را با دو نفر ديگر مأمور نمود كه بروند در خانه عسكرى عليه السّلام ، و هركس را كه در آن خانه بيابند سر ببرند ، رفتند و ديدند آن حضرت را ، و ظفر نيافتند و برگشتند و خليفه را خبر دادند ، چنان كه مذكور شد .
بعد از آن ، خليفه لشكر بسيارى به " سرّ من رأى " فرستاد . چون آن لشكر داخل خانهء آن حضرت شدند و اطراف خانه را احاطه كردند ، آواز تلاوت قرآنى از سرداب شنيدند . در آن حال دانستند مردم كه آن حضرت در سرداب تشريف دارد . جمعيت كردند و اطراف
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 23 ؛ امالى شيخ طوسى ، ص 287 و 288 ، مجلس 11 ، ح 5 .
( 2 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 248 .
( 3 ) . در بحار [ صاحب المادراى ] ، و در خرائج [ حاجب مادرانى ] است ؛ حكايت به صورت مبسوط در بحار آمده و در خرائج مجملا آمده است .