تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦

چهلم ، و چهل و يكم ، " شيخ كازر كوفى " و ديگر " عمر بن حمزه شريف " باشد

كه در " بحار " از كتاب " تنبيه الخواطر جامع ابو ورّام " نقل كرده كه او گفت : « خبر داد به من سيد جليل القدر " على بن ابراهيم عريضى علوى حسينى " از " على بن على بن نما " كه او گفته كه : " حسن بن على بن حمزه اقساسى " در خانهء شريف " على بن جعفر بن على مداينى علوى " به ما خبر داد و گفت كه : در كوفه ، كازرى « 1 » بود كه به زهد مشهور ، و در عداد عباد معدود ، و طالب اخبار و آثار خوب بود . اتفاقا روزى در مجلس خود با آن شيخ ملاقات كردم در وقتى كه آن شيخ با پدرم صحبت مىكرد . در آن اثنا گفت : شبى در مسجد " جعفى " - كه از مساجد قديم خارج كوفه بود - تنها خلوت كرده ، عبادت مىكرديم . ناگاه سه نفر داخل مسجد شدند و در ميان صحن مسجد يكى از ايشان بنشست و دست چپ خود را به زمين مسح نمود ، آبى ظاهر گرديد و از آن آب ، وضو كرد . پس اشاره به آن دو نفر نمود . ايشان هم به آن آب ، وضو كردند . پس مقدم شده نماز كرد و آن‌دو نفر به او اقتدا نمودند . در نماز ، بعد از سلام ، آن امر آب به نظر من بزرگ نمود . از يكى از آن‌دو نفر كه در طرف دست راست من نشسته بود ، پرسيدم : اين مرد كيست ؟ گفت : او پسر امام حسن عسكرى عليه السّلام ، حضرت صاحب الامر عليه السّلام است . چون اين شنيدم به خدمت آن حضرت رسيده ، دست او را بوسيدم . پس عرض كردم : يابن رسول اللّه ، در باب " عمر بن حمزهء شريف " چه مىفرماييد ؟ آيا او بر حقّست ؟ فرمود : نه ، لكن هدايت مىيابد و نمىميرد تا اينكه مرا ببيند . راوى گويد : اين حديث را طرفه و عجيب شمرديم تا آنكه بعد از زمانى طويل " عمر بن حمزه " وفات كرد و نشنيديم كه آن حضرت را ملاقات كرده باشد . تا آنكه اتفاقا در مجلسى ، آن شيخ را ملاقات كردم و مجددا آن حديث را از او پرسيدم . بعد از ذكر آن ، آن‌را انكار نموديم و گفتيم : [ مگر ] نه آنكه گويى آن حضرت فرمود كه : " عمر بن حمزه " در آخر ، مرا خواهد ديد . پس چرا نديد ؟ گفت : تو چه دانى كه نديد ؟ شايد ديد و تو ندانستى .
هامش
( 1 ) . كازر : جامه‌شوى ، سپيدكار ( لغت‌نامهء دهخدا ) .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 286 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان