متيل " ، كه بسيارى از كارها به او رجوع مىشده ، بهطورى كه شيعه را گمان آن بوده كه امر سفارت به او راجع خواهد شد ، تا آنكه امر را به حسين بن روح رجوع نمود ، و همچنين در بلاد ديگر هم كسانى بودهاند كه از جانب وكلاء و صاحب ناحيه ، وكيل بودهاند و تصرف در امور مىنمودند « 1 » . چنان كه شيخ طوسى در كتاب غيبت گفته كه در زمان سفراى پسنديده ، پارهاى ثقات و معتمدين بودند كه توقيعات از سفراء به ايشان مىرسيد .
از جملهء ايشان " ابو الحسين محمّد بن جعفر اسدى " بوده كه در شهر " رى " بوده و شيخ مذكور به سند خود از " صالح بن ابى صالح " روايت كرده كه " در سال دويست و نود هجرت بعضى از مردم خواهش نمودند كه مال امام عليه السّلام را از آنها قبض نمايم . ابا نمودم ؛ لكن به جهت ندانستن رأى آن حضرت در اين باب ، عريضه به آن جناب نوشتم . جواب درآمد كه در شهر رى " محمّد بن جعفر عربى " هست ، اموال را به او بدهند كه او از جمله ثقات و معتمدين ما مىباشد » « 2 » .
و روايت ديگر در مدح اسدى و خروج بعضى توقيعات مشتمله بر اخبار از مغيبات ، و قبض اموال وارد شده است و وفات او در ماه ربيع الاخر سال سيصد و دوازدهم واقع شده .
رفع اللّه مقامه « 3 » .
و از جمله ايشان ، " حاجز وشاء " [ است ] كه شيخ كلينى از " احمد بن يوسف شاشى " روايت كرده كه " محمّد بن حسن كاتب مروزى " به من گفت كه : دويست دينار به نزد " حاجز وشاء " فرستاديم . در اين باب عريضهاى هم به حضرت غريم عليه السّلام نوشتيم . جواب رسيد كه :
دويست دينار به ما رسيد و در ذمه تو هزار دينار داشتيم . دويست دينار از آن را به نزد حاجز فرستادى . اگر بعد از اين خواسته باشى كه با كسى معامله نمايى - يعنى مال ما را به او تسليم كنى - به " ابو الحسن اسدى " كه در شهر رى مىباشد ، بده .
راوى گويد : دو روز يا سه روز بعد از آن ، خبر وفات حاجز رسيد . اين خبر را به " محمّد بن حسن كاتب " گفتم . غمگين شد . گفتم : انديشه مدار كه در توقيع تو دو دليل باشد . يكى خبر دادن تو به اينكه مقدار آن مال كه در نزد تو مىباشد هزار دينار است ؛ دوم آنكه مأمورى به
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 353 و 354 .
( 2 ) . همان ، ص 362 ؛ غيبت شيخ طوسى ، ص 415 .
( 3 ) . همان ، ص 363 ؛ غيبت شيخ طوسى ، ص 416 و 417 .