و علاوه بر خروج توقيعات رفيعه بر سفارت او ، اجماع شيعه بر عدالت و ديانت او منعقد گرديده . چنان كه مجلسى « 1 » و غير او نقل كردهاند و پيوسته شيعيان در امور خود به او رجوع مىنمودند و كرامات و خوارق عادات به دست او جارى شده و كتابها [ يى ] ، در فقه تصنيف نموده [ كه ] مشتمل بر آنچه از حضرت عسكرى عليه السّلام و حضرت حجت عليه السّلام و والد ماجد خود شنيده [ است ] .
و " ابن بابويه " از او روايت كرده كه گفت : « به خدا سوگند كه صاحب الامر - عجّل اللّه تعالى فرجه - هر سال در موسم حج ، در كعبه و مشعر حاضر مىشود و مردم را مىبيند و مىشناسد و مردم او را مىبينند و نمىشناسند ، و از او پرسيدند كه : تو صاحب اين امر را ديدهاى ؟ گفت : بلى ! در اين نزديكى ديدم كه به پردههاى كعبه چسبيده بود ، در مستجار و مىگفت : خدايا به [ وسيلهء ] من ، انتقام بكش از دشمنان خود » « 2 » .
مجلسى رحمه اللّه از " ابن بابويه " و شيخ طوسى و ديگران روايت كرده از " على بن احمد دلال قمى " كه گفت : « روزى به خدمت " محمّد بن عثمان " رفتم كه بر او سلام كنم . ديدم كه تخته در پيش خود گذاشته و نقاشى را نشانيده كه آيات قرآنى را بر آن نقش مىكند و اسماء ائمه عليهم السّلام را بر حواشى آن نقش مىنمايد .
گفتم : اى سيد من ، اين تخته چيست ؟ گفت : اين را براى قبر خود مىسازم كه بر روى او مرا دفن كنند ، يا بر پشت من در قبر بگذارند كه مرا بر آن تكيه بدهند ، و قبر خود را كندهام و هرروز داخل قبر خود مىشوم و يك جزء قرآن در آن مىخوانم و بيرون مىآيم و چون فلان روز از فلان ماه سال بشود ، من از دنيا رحلت خواهم كرد و با اين تخته در آن قبر مدفون خواهم شد .
راوى گويد : چون از خدمت او بيرون آمدم ، آن روز مخصوص را نوشتم و پيوسته منتظر آن بودم ، تا آنكه در همان روز از همان ماه و همان سالى كه گفته بود به رحمت خدا و اصل شد و در همان قبر مدفون گرديد » « 3 » .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 350 .
( 2 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 440 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 350 و 351 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 351 ؛ غيبت شيخ طوسى ، ص 365 .