فصل دوم : در ذكر كسانىكه در زمان غيبت صغرى ، يعنى زمان ولادت تا وقت انقطاع سفارت ، به شرف خدمت آن بزرگوار فايز شدهاند
[ كسانىكه توانستهاند آن حضرت را زيارت كنند ، هم ] از سفرا [ هستند ] كه وكيل و واسطه ميان آن جناب و شيعه بودهاند ، [ و هم از غير سفراء ] كه معجزات و خوارق عادات آن حضرت را مشاهده كردهاند ، و غرض اصلى از ذكر وكلا و نواب ، اثبات وجود موكل و منوب ايشان باشد ؛ زيرا كه ملازمه بينهما [ - ايندو ] ثابت و انفكاك نشايد .
بدانكه آنچه از اخبار و آثار ، به طريق قطع حاصل از تواتر معنوى مستفاد مىشود ، اين است كه جمع كثير و جمعى غفير در زمان غيبت صغرى و قريب به آن ، به اين كرامت عظمى رسيدهاند . اگرچه خصوص هريك به طريق تواتر معلوم نيست ، و عدد آنها به طريق قطع ثابت نشده ، لكن همينقدر به جهت اثبات وجود [ امام ] و غيبت [ آن حضرت ] - كه غرض اصلى در اين كتاب بوده - كفايت [ مى ] كند . بلكه ثبوت جماعتى از ايشان ، از وكلا اربعه و غيرهم به تواتر ، يا آحاد محفوفه به قرائن قطعيّه ، از براى ارباب انصاف محل تأمّل نباشد و كيف كان [ همانطورى كه ] اسامى اين اشخاص ، از قرارى كه شيخ صدوق از " محمد بن ابى عبد اللّه كوفى " روايت كرده - كه او احصا نمود بر سبيل اجمال - از وكلا و غيرهم اين است .
امّا وكلاء ؛ پس ايشان اين جماعتند : " عثمان بن سعيد عمرى " ، پسرش " محمّد بن عثمان " و " حاجز " و بلالى و " عطار " و از كوفه " عاصمى " و از اهواز " محمّد بن ابراهيم بن مهزيار " و از اهل قم " احمد بن اسحاق " و از اهل همدان " محمّد بن صالح " و از اهل رى " بسّامى " و