[ و همچنين مجلسى ] از " نسيم " و " ماريه " ، كنيزان عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه : « چون قائم عليه السّلام متولد شد ، به دو زانو نشست و انگشتان شهادت به سوى آسمان بلند كرد و گفت :
« الحمد للّه رب العالمين و صلّى اللّه على محمّد و آله » . [ پس گفت : ] گمان كردند ظالمان كه حجّت خدا بر طرف خواهد شد ، اگر ما را خدا اذن تكلم دهد شكى نخواهد بود » « 1 » .
و نيز [ مجلسى رحمه اللّه ] از " نسيم " روايت كرده كه : « يك شب بعد از حضرت حجت به نزد او رفتم . ناگاه عطسهاى به من عارض شد . آن جناب به من فرمود : يرحمك اللّه ! من مسرور شدم . بعد از آن فرمود : مىخواهى تو را بشارت دهم در باب عطسه ؟ گفتم : بلى . فرمود :
[ عطسهكننده را ] امان است از مرگ ، تا سه روز « 2 » .
و نيز [ مجلسى رحمه اللّه ] از " ابو على خيزرانى " ، از جاريه عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه : « چون حضرت قائم عليه السّلام متولد شد ، نورى ديدم كه از آن حضرت ساطع گرديد و اطراف آسمان را روشن نمود ، و مرغان سفيد [ را ] ديدم كه از آسمان بهزير مىآمدند و پرهاى خود را بر سر و رو و بدن مبارك او مىماليدند و به آسمان پرواز مىنمودند . اين واقعه را به حضرت عسكرى عليه السّلام عرض كردم . خنديد و فرمود كه : آنها ملائكهء آسمانند . فرود آمدهاند كه تبرك نمايند به او ، و اينها ياوران اويند در وقت خروج او » « 3 » .
و نيز از " محمّد بن ابراهيم كوفى " روايت كرد كه : « امام حسن عسكرى عليه السّلام گوسفند مذبوحى نزد من فرستاد و فرموده بود : اين عقيقه فرزندم محمّد است » « 4 » .
و از " حمزة بن ابو الفتح " روايت كرده : كسى نزد من آمد و مژده داد كه ديشب از براى امام حسن عسكرى عليه السّلام پسرى متولد شد و آن حضرت به كتمان آن امر فرموده . گفتم : چه نام دارد ؟ گفت : نامش محمّد است و كنيهاش ابا جعفر » « 5 » .
و از " غياث بن اسد " روايت كرده كه « گفت : شنيدم از " محمّد بن عثمان عمرى " كه مىگفت : وقتى كه متولد شد خلف مهدى ، از بالاى سر او نور تا به اطراف آسمان
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 4 ؛ كمال الدين ، ج 2 ، ص 430 .
( 2 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 232 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 5 .
( 3 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 431 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 5 .
( 4 ) . همان ، ص 432 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 15 .
( 5 ) . همان .