و " علامهء مجلسى " - طاب ثراه - « 1 » اين سى نفر را به " رجال الغيب " تعبير كرده ، كه در ايام غيبت با آن حضرت هستند و سياسات بلاد و تربيت عباد ، به امر قائم عليه السّلام به دست ايشان جارى مىشود . پس اشباع خود ايشان به وجود آن حضرت و اشباع مردم به وجود ايشان از فوايد وجود آن بزرگوار است .
بهعلاوه آنكه بسيارى از خاصه ، بلكه از عامه نيز به خدمت آن حضرت فايز و شرفياب شدهاند و از او منتفع گرديدهاند ؛ اگرچه او را نشناختهاند و بعد از مفارقت ، از قراين دانستهاند كه آن حضرت بوده . بلكه بسيارى هم در وقت ملاقات دانسته و شناختهاند . در زمان غيبت صغرى بلكه در زمان غيبت كبرى همچنانكه بعد از اين دانسته و مذكور گردد - انشاء اللّه - كسانىكه شرفياب خدمت او شدهاند و از وجود مقدّس او منتفع گرديدهاند ، زياده از حد تواتر مىباشند ؛ بلكه زياده از هزار .
وجه دوم : اين است كه ، چون مدرك حجيّت اجماع نزد طايفهء اماميه - كثّرهم اللّه - كشف اتفاق امّت است از دخول قول امام ، يا رضاى آن حضرت به اين فتوى ، و اين هردو فرع وجود [ امام ] است ؛ پس فايدهء وجود غايب ، استكشاف اجمالى قول او باشد از فتواى علماى شيعه ؛ چنانكه فائده وجود حاضر ، استكشاف تفصيلى رأى او باشد از قول او . پس چنانكه با حضور ، استعلام حكم از قول او مىشود ، همچنين در غيبت ، استعلام حكم از اتفاق شيعيان او مىشود و استعلام احكام عمدهء فوايد بعث نبى و نصب امام است . بلكه جمعى از اصحاب را اعتقاد آن است كه فتواى جماعت هم با عدم ظهور مخالف ، كاشف از رأى امام است . زيرا كه اگر آن فتوى موافق رأى امام نباشد ، واجب است از باب قاعدهء لطف كه القاء خلاف كند در ميان ايشان ، تا آنكه اخذ به آن قول نشود . پس با عدم وجود امام در هر عصر ، اين فوايد نباشد ؛ به خلاف وجود ، هرچند غايب باشد .
وجه سوم : اينكه با فرض وجود ، انتظار ظهور و خروج در هرروز و هر ساعت متصور باشد ، بهخلاف عدم وجود . زيرا كه وجود [ يافتن ] شخص كامل در ساعت واحده ، خلاف
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 158 ؛ تعبير مرحوم مؤلف به " رجال الغيب " و استناد به مرحوم علامهء مجلسى ، استنباط مؤلف از كلام مرحوم علامهء مجلسى است و گرنه در كلام مرحوم علامهء مجلسى به " رجال الغيب " تعبير نشده است .