مىگوئيم در علّت غيبت او از بعض ديگر از ايشان ، اينكه امام در نزد ظهور خود تميز مىدهد شخص خود را و مىشناسد ذات خود را ، به آن معجزه كه به دست او ظاهر مىشود . زيرا كه اخبارى كه دلالت بر امامت او مىكند ، تميز نمىدهد شخص او را از غير او ، چنان كه تميز يافت اشخاص پدران او . و دلالت معجزه ، دانسته مىشود به نوعى از استدلال ، و شبهه را در آن راه نمىباشد . پس ممتنع نيست كسانىكه از اولياى آن حضرت هستند و او بر ايشان ظاهر نشده ، از كسانى باشد كه اگر بر ايشان ظاهر شود و معجزه بياورد ، هرآينه تقصير كنند و در نظر در آن معجزه مانند اعداء آن حضرت باشد ، در خوف آن حضرت از ظاهر كردن خود بر او .
پنجم : آن است كه اولياء دو طايفهاند ؛ اول ، كسانىكه اعتقادشان به امامت آن بزرگوار ، به [ دلالت ] حديث ، ثابت و راسخ باشد كه « لا تحرّكه العواصف » و طول غيبت و ورود شدّت ، باعث تزلزل و تردّد او نگردد .
طايفه دوم ، آنكه به سبب طول غيبت متزلزل شوند ؛ بلكه از اعتقاد به امامت او برگردند و مرتد گردند . پس سبب غيبت از اوليا ، آن باشد كه اين دو طايفه از يكديگر جدا شوند ، و محبّ واقعى و صورى از يكديگر تميز داده شود و وجه استحقاق فرقهء اول ثواب را و فرقه دوم عقاب را ، دانسته شود ؛ چنان كه نوح عليه السّلام را بعد از دعوت ، جماعتى اجابت و اطاعت كردند . تا آنكه به جهت تميز محق از مبطل ، نوح را خدا وعده كرده به اينكه چون اين تخمها را غرس كنى و درخت شود ، فرج نزديك گردد ؛ [ كاشتن تخمها و درخت شدن آنها ] تا هفت مرتبه [ ادامه يافت ] و قوم گمان آن كردند كه بلافاصله فرج مىرسد و نرسيد . لهذا در هر مرتبه طايفهاى از ايشان مرتد گرديدند و باقى نماند مگر محبين . و تعليل اصل غيبت به اين حكمت ، از حضرت صادق عليه السّلام در اخبار نصّ بر غيبت گذشت . و دلالت مىكند بر اين ، جميع آيات و اخبار داله بر وجوب اختبار و افتتان و امتحان . مثل آيه شريفه :
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ
« 1 » ؛ يعنى : آيا مردم گمان كردند ، اينكه واگذاريم ايشان را به آنكه گويند ايمان آورديم ، و ايشان را امتحان ننماييم ؟ !
هامش
( 1 ) . سوره عنكبوت ، آيه 2 .