اول آنكه : غيبت آن حضرت از دوستان ، به سبب خوف از شيوع خبر او - به جهت مذاكره ايشان و اخبار به يكديگر و مراوده و اخبار از مجلس ملاقات و نحو آن است . زيرا كه اين امور غالبا منجر به اطلاع اعادى بر مكان آن جناب خواهد گرديد ؛ چنانكه در زمان غيبت صغرى چنين شد . لهذا اين غيبت تامه واقع گرديد .
دوم آنكه : غيبت از اعداء ، به جهت خوف از آنها ، و غيبت از اوليا به جهت خوف بر خود ايشان بود . زيرا اگر ظاهر مىگرديد از براى دوستان ، دشمنان بر اطلاع و مشاهده ايشان مطلع مىگرديدند ، از ايشان مطالبه آن حضرت و اخبار از مكان او را مىنمودند و اين باعث اذيت و اهانت ايشان مىگرديد . چنانكه در عادت ، مشاهد و محسوس است .
سوم آنكه : غيبت از دوستان ، از براى زيادتى محنت و شدت است برايشان ، تا آنكه سبب زيادتى اجر و ثواب ايشان بوده باشد . چنان كه تعبير ايمان به غيب - در اول سورهء بقره كه مىفرمايد :
هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
« 1 » در اخبار مستفيضه - [ تفسير ] به ، ايمان به امام غايب از انظار ، شده كه خدا ايشان را مدح كرده بر آن ، و نيز وارد شده كه يكى از صحابه عرض كرد به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه آيا اصحاب تو افضل مردمانند ؟ فرمود : « نه ، بلكه افضل مردمان قومى هستند كه ايمان مىآورند به سياهى بر سفيدى ؛ زيرا كه حجت ، غايب مىگردد از ايشان » « 2 » .
و فرمود كه : « آنوقت كه حجت ، غايب گردد ، پس كسىكه دين خود را نگاه دارد مانند كسى باشد كه آتش چوب " غضا " را كه سختترين آتشهاست ، به چنگ خود نگه دارد » « 3 » .
و سبب اين ، آن است كه ايمان در حالت شدّت و امتحان ، اجر و ثواب آن زيادتر باشد .
چهارم : آن است كه " علم الهدى سيد مرتضى " بر آن اعتماد كرده . زيرا كه فرموده : اولا ، مىگوئيم كه قطع نداريم بر اينكه او ظاهر نمىشود بر جميع اولياى خود . به جهت آنكه اين امرى است كه بر ما مستور است ، و هركس ، عارف نيست مگر بر حال خود . پس بعد از آنكه تجويز كرديم ظهور او را بر ايشان ، چگونه تجويز نمائيم غيبت او را از ايشان ؟ پس
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 2 و 3 .
( 2 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 288 ، با تفاوت در عبارت .
( 3 ) . غيبت نعمانى ، ص 169 ، باب 10 ، ح 11 ، بجاى دو كلمهء « چوب غضا » « خارطل شوك القتاد » آمده است ؛ و بحار الانوار ، ج 52 ، ص 123 و 124 ، با اختلاف در كلمات حديث .