و حكمران بودم ، هرآينه عدالت و احسان به زيردستان خود مىنمودم » « 1 » . پس خداوند ايشان را قبل از آن حضرت مالك گردانيد ؛ زيرا كه دولت مهدى و آل محمّد عليهم السّلام آخر دولتهاست و متصل به قيامت مىشود . چنانكه در اخبار متواتره وارد شده تا آنكه از براى احدى از ايشان ، بر خدا حجّت نباشد .
وجه ششم : آن است كه روايت كرده " ابن ابى عمير " از صادق عليه السّلام كه گفت : « به آن حضرت عرض كردم كه : چرا امير المؤمنين در اول امر ، با مخالفين خود مقاتله نكرد ؟
فرمود : از براى آنكه خدا فرموده :
لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً
« 2 » . عرض كردم : مراد به تزيل چهچيز است ؟ فرمود : مراد ، وديعت و امانتهاى مؤمنين است كه در اصلاب كفّار گذاشته است . يعنى اگر آن اولاد مؤمن كه در صلب اهل كفر مىباشد تولد شده بود ، عذاب اليم بر اهل كفر نازل مىكردم .
پس اگر پدران كافر را مىكشت ، از اولاد مؤمن به عرصهء وجود نمىآمد . ايشان را مهلت داد تا آن زمان كه آن اولاد به وجود آمدند . پس ، حال قائم عليه السّلام نيز چنين باشد . ظاهر نخواهد شد تا آنكه امانتهاى خدا از صلب كفار به عرصهء وجود آيد ، آنگاه ظهور فرمايد و زمين را از شرك و كفر پاك نمايد » « 3 » . و اخبار وارده به اين معنى بسيار است .
مؤلف گويد : دور نيست كه حكمت غيبت آن بزرگوار ، همهء اين وجوه ، بلكه به علاوهء وجوه ديگر هم باشد ، و اقتصار امام در هريك از اخبار بر يكى از آنها ، به جهت اكتفاى راوى به آن و مراعات اختصار باشد . پس منافات و تعارض نيست ميان اخبار و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
[ علّت غيبت آن حضرت از مؤمنين و دوستانش ]
و امّا جواب از شبهه چهارم - كه با تسليم غيبت آن حضرت كه به سبب خوف از اعدا باشد ، اين سبب در حقّ اولياى او جارى نباشد و استتار از ايشان ، عبث و لغو و بلكه مناقض غرض از وجود و نصب امام عليه السّلام خواهد بود . پس جواب از آن ، امورى است :
هامش
( 1 ) . غيبت شيخ طوسى ، ص 472 و 473 ، حديث از امام باقر عليه السّلام است و نقل به معنى شده است .
( 2 ) . سوره فتح ، آيه 25 « اگر [ كافر و مؤمن ] از هم متمايز مىشدند ، قطعا كافران را به عذاب دردناكى معذّب مىداشتيم » .
( 3 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 641 .