تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
خليفه او شود ؛ زيرا كه آسياى امامت به وجود مقدّس او گردش مىكند و دور مىزند و دولت او آخر دولتها مىباشد ، به خلاف آباء طاهرين او . به سبب آنكه ، با ظهور اگر كشته مىگرديدند ، مىدانستند كه ديگرى هست كه در جاى او بنشيند . به علاوه اين‌كه خوف اين بزرگوار ، از پدران عاليمقدار زياده بوده ؛ زيرا كه امام گذشته به شيعيان خود به طريق سرّ خبر داده بودند كه صاحب شمشير ، امام دوازدهم است ، و اين كه اوست كه زمين را پر از عدل و قسط نمايد ، و اينكه دولت او بر همه دولتها غالب شود و در ظهور و خروج او باشد هلاكت دولت طغات . پس ، سلاطين ظالم در هلاك كردن پدران گرام او بسا بود كه اهتمام نمودند ؛ زيرا مىدانستند كه ايشان خروج به شمشير مىنمايند ، و تأخير مىداشتند آن‌را تا زمان خروج دوازدهم ايشان ، تا آنكه او را بكشند و دولت او را مغلوب نمايند و از اين جهت بود كه چون حضرت عسكرى عليه السّلام را دفن كردند ، سلطان مضطرب گرديد و در طلب فرزند ارجمند او برآمد و در منازل و خانه‌هاى آن حضرت تفتيش بسيار نمودند و در تقسيم ميراث آن حضرت توقف كردند و آن كنيز را كه گمان حمل بر او داشتند ، جمعى بر او گماشتند كه تا دو سال ملازم او بودند ، تا آن‌كه مأيوس شدند ، ميراث او را در ميان مادر و برادر او " جعفر " تقسيم نمودند و مادر آن حضرت مدعى وصايت گشته ، در نزد قضات و سلطان ثابت كرد و سلطان باوجوداين ، در طلب فرزند او بود ، و جعفر بعد از تقسيم ميراث به نزد سلطان آمد و گفت : مرتبهء پدر و برادرم را از براى من قرار بده ، در هر سال بيست هزار تومان مىدهم . سلطان او را براند و گفت : اى احمق ! من با آن‌كه سلطانم ، شمشير خود را و تازيانه خود را بر آن كسانىكه گمان دارند پدر و برادرت امامند ، برهنه كرده‌ام از براى آن‌كه ايشان را برگردانم و با خود كنم ، نتوانستم . اگر تو نزد شيعيان پدر و برادرت امام هستى ، به سلطان چه حاجت دارى ؟ و اگر امام نيستى ، به توسط سلطان امام نمىشوى . و آن بزرگوار با آن‌كه از انظار عامه غايب بود ، خود را به شيعيان خاص و موالى خود مىنمود . و توقيعات از جانب او به سوى ايشان بيرون مىآمد مشتمل بر فنون مسائل و احكام ، و باقى ماند بر اين حال تا مدّت شصت سال تا آن‌كه امر او شديد گرديد و طلب بر او بسيار شد و در مقام تفحص از خواص و موالى او برآمدند . پس آن بزرگوار بترسيد بر