تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و از براى " زهير بن جناب بن هبل " ، سيصد سال و از براى " عمر بن عامر " معروف به " مزيقيا " هشتصد سال عمر گفته‌اند ، كه چهارصد آن‌را به رعيتى و چهارصد ديگر را به سلطنت صرف كرد ، و " هبل بن عبد اللّه بن كنانه " ششصد سال عمر كرد و " مستوغر بن ربيعه " سيصد سال عمر كرد و همچنين " شرية بن عبد اللّه جعفى " سيصد سال عمر كرد « 1 » . و " عزيز بن ريان بن دومغ " ، ملك مصر كه يوسف عليه السّلام در نزد او بود ، هفت‌صد سال عمر كرد و " ريان " پدر او ، هزار و هفتصد سال و " دومغ " پدر او ، سه هزار سال عمر كرد . از " محمّد بن قاسم مصرى " حكايت شده كه " ابو الجيش حمادويه بن احمد بن طولون " در شهر مصر چند خزينه يافت . لهذا طمع ، باعث بر آن شد كه " هرمان " را كه دو بناى قديم و محكم بود ، در شهر مصر خراب نمايد از براى يافتن گنج ، و هرقدر خيرخواهان گفتند كه هركس در اين مقام برآمده زندگانى او به‌سر آمده ، نشنيد . پس هزار فعله [ - كارگر ] گماشت ، تا مدّت يك سال كار كردند و به نقبى رسيدند . چون آن نقب را دنبال كردند ، لوح بزرگى از سنگ مرمر يافته ، بيرون آوردند . در آن مكتوبى به خط يونانيان ديدند . آن را نزد عالمى نصرانى از علماى حبشه كه سيصد و شصت سال عمر داشت ، فرستادند كه خط يونان مىدانست ، بخواند . چون خواند ، در آن مكتوب بود كه : من " ريان بن دومغ " ، از براى دانستن منبع رود نيل ، از بلد خود بيرون رفتم و چهار هزار نفر با خود بردم و هشتاد سال گرديدم تا آنكه به ظلمات و درياى محيط رسيدم . آنگاه رود نيل را ديدم كه درياى محيط را مىبريد و بر آن عبور مىكرد و به سوى مصر مىآمد و آن را نهايتى نبود . پس چون سفر طول كشيد و اصحاب من تلف شدند مگر يك نفر ايشان ، پس ، بر زوال ملك و سلطنت خود ترسيدم . به مصر برگرديدم و اهرام و " برابى " را به نام كردم و اين دو هرم را ساختم و خزاين و دفاين خود را در آن نهادم و اين چند بيت را در اين خصوص گفتم . و حاصل معنى آن اشعار اين است كه : خداوند ، عالم به غيب است . لكن علم من ، بعض امورى را كه مىشود ، درك كرد و بعض امورى را كه ارادهء محكم كردن آن داشتم ، محكم كردم و خداوند قوىتر و محكم‌كننده‌تر است ، و اراده كردم كه منبع رود نيل را بدانم ؛
هامش
( 1 ) . همان ، ص 559 - 562 .