اقامهء نماز كرده متفرق مىگشتند . خصومت و جدال در ايشان نبود و به غير از خدا و ذكر مرگ طاعت كار ديگرى نداشتند « 1 » .
در كتاب " ناسخ التواريخ " گفته كه بقاى " آدم " در دنيا نهصد و سى سال بوده و " شيث " ، نهصد و دوازده سال و " نوح " ، نهصد و پنجاه سال و " ادريس " ، ششصد و پنج سال و " هود " ، چهارصد و شصت و چهار سال و " سام بن نوح " ششصد سال . " صالح " چهارصد و سى و سه سال . " لقمان اكبر " هزار و نهصد و بيست سال ، و از سلاطين عجم ، مدّت سلطنت " جمشيد " ، پانصد سال . " ضحاك " ، هزار سال . " فريدون " پانصد سال . " افراسياب " چهارصد و نه سال . " نمرود اول " پانصد سال . از سلاطين هندوستان ، سلطنت " كشن " چهارصد سال .
سلطنت " مهاداج " هفتصد سال . سلطنت " فيروزراى " پانصد و سى و هفت سال . از بزرگان عجم ، " گرشاسب " هفتصد و پنج سال . " زال " ششصد و پنجاه سال . " رستم " ششصد سال .
علّامه مجلسى در بحار نقل كرده از " سيد على بن عبد الحميد " در كتاب انوار مضيئه ، از " رئيس ابو الحسن " كاتب بصره كه اديب بوده ، كه او گفت : در سال سيصد و نود و دو ، چند سالى در بلاد عرب قحط افتاد . لكن در بصره و اطراف آن فراوانى و ارزانى بود . لهذا اعراب ساير بلاد به سوى بصره هجوم آوردند . من با جماعتى از براى تماشا و كسب ادب از ايشان ، بيرون رفتيم . خيمهء بلندى بهنظر آورديم . چون به سوى آن رفتيم ، مرد پيرى را ديديم كه ابروى او چشمش را پوشيده و در گرد او غلامان و اصحاب آرميده . بر او سلام كرده ، جواب شنيديم . پس ، اظهار آن كرده كه غرض آن است كه از فوايد طول عمر [ شما ] ، و عجايبى كه ديده و شنيدهاى از تو بشنويم .
جواب گفت : اى پسران برادر ، دنيا مرا از ذكر اين امور غافل كرده . اين غرض را از پدرم دريابيد و در آن خيمه است ، و به دست اشاره به آن نمود . ما به سوى آن خيمه شتافتيم و مرد پيرى در آن ديديم كه دراز كشيده و در گرد او اصحاب و غلامان آرميده . چون سلام كرده ، عرض مطلب نموديم . همان جواب كه پسرش گفت ، از او شنيديم و گفت : همانا كه اين غرض از پدر من برآيد ؛ به نزد او رويد ، و اشاره به خيمه بزرگتر نمود . پس به سوى آن
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 642 و 643 .