تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
" ابو محمّد علوى " گويد : از اين شيخ ، امر غريبى در خانه عمم [ - عمويم ] " طاهر بن يحيى " ديده شده و آن اين بود : موهاى لب زيرينش سياه بود . پس از آن سرخ گرديد ، بعد از آن سفيد شد . چون اين ديديم ، از روى تعجب بر او نگريستيم . شيخ ملتفت گرديد . گفت : از چه تعجب مىكنيد ؟ من چون گرسنه شوم اين موها سفيد گردد ، چون سير شوم باز به سياهى خود برگردد . عمم [ - عمويم ] چون اين بشنيد ، طعام از خانه خود خواست . سه خوانچه [ - سفرهء كوچك ] طعام بيرون آوردند . يكى را نزد شيخ گذاشتند . من از كسانى بودم كه با او در آن خوان شركت نمودم و دو خوان ديگر را در وسط مجلس گذاردند و حضار را بر آن خواندند . عمم در جانب راست شيخ نشسته ، مىخورد و از طعام ، نزد شيخ مىگذاشت و او مانند جوانان تناول مىنمود و مىخورد و من بر موهاى زير لب او نظر مىكردم . به تدريج سياه مىگرديد تا آن‌وقت كه به سياهى اول برگرديد . ديدم از غذا خوردن دست كشيد . پس گفت : خبر داد به من على بن ابى طالب عليه السّلام كه هركه اهل يمن را دوست دارد ، مرا دوست داشته و هركه ايشان را دشمن دارد ، مرا دشمن داشته » « 1 » . و " سيد نعمة اللّه جزايرى " در كتاب " انوار نعمانيه " بعد از ذكر روايت اول از صدوق ، روايت مىكند از اوثق مشايخ خود ، " سيد هاشم احسائى " كه او روايت كرد در شيراز ، در مدرسهء " امير محمّد " از شيخ عادل ثقهء ورع خود ، " شيخ محمّد حرقوشى " - اعلى اللّه مقامهم - كه : « روزى داخل مسجدى از مساجد شام شدم ، كه مسجدى بود كهنه و مهجور ، و در آن مسجد مردى را ديدم با هيئت نيكو پس من مشغول مطالعهء كتب حديث شدم . آن مرد به نزد من آمد و از حالات من پرسيد و گفت : حديث را از كه اخذ مىنمايى ؟ جواب او را گفتم و از حالات او و مشايخ او پرسيدم ، چون او را اهل علم و حديث ديدم . آن مرد گفت : منم " معمّر ابى الدنيا " ، و علم را از على بن ابى طالب و ائمه طاهرين عليه السّلام اخذ كرده‌ام و فنون علوم را از ارباب آنها دريافت نموده‌ام و كتابها را از مصنفين آنها شنيده‌ام . پس من از او در خصوص كتب احاديث و اصول كتب عربيّه و غير آن استجازه كردم و مرا اجازه داد و پاره‌اى از احاديث را در آن مسجد نزد او خواندم .
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 538 - 547 .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 123 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان