تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
و نيز روايت كرده از « ابو محمّد حسن بن محمّد بن يحيى بن الحسن . . . » سيصد و سيزده هجرى به عزم حج رفتم و در آن سال « نصر قشورى » ، مصاحب « مقتدر باللّه » با « عبد الرحمن بن حمران ابو الهيجاء » حج كردند . پس در ماه ذى قعده داخل مدينهء رسول خدا گرديدم و به قافله مصر برخوردم . « ابو بكر محمّد بن على ماذرائى » را با مردى از اهل مغرب در آن قافله ديدم . مذكور شد كه اين مرد ، رسول خدا را ديده . چون مردم اين شنيدند ، از براى مصافحه بر سر او ريختند . نزديك شد كه از كثرت ازدحام هلاك شود . چون عمّ من « ابو القاسم طاهر بن يحيى » اين بديد ، غلامان خود را امر كرد كه مردم را از او دور كرده ، او را بردارند و به خانه ابو سهل طفّى كه عمم در آنجا منزل كرده بود ، برند و پس از بردن مردم را اذن دخول دادند و با آن مردم پنج نفر بود از اولاد اولاد و از آنها مرد پيرى بود در ميان سن هشتاد و نود و ديگرى در سن هفتاد ، و دو نفر ديگر در سن پنجاه و شصت و سن هيفده . نام آنها را آن مرد از اولاد اولاد خود گفت و خود آن مرد در سن سى و چهل مىنمود و ريش و سرش سياه و بدنش لاغر ، قدش ميانه ، موى عارضش به كوتاهى نزديكتر . « ابو محمّد علوى » گفت : اين مرد به ما خبر داد ، نامش « على بن عثمان بن خطاب بن مرّة بن مؤيّد » است . همه اخبار را از لفظ او شنيده و نوشته‌ايم . موى لب زيرينش در وقت گرسنگى سفيد مىگردد و چون سير شد ، سياه مىگردد . « ابو محمّد علوى » گفت : اگر اين اخبار را اشراف مدينه و حجاز و بغداد و غير ايشان نقل نمىكردند ، من آنها را به كسى خبر نمىدادم از خوف تكذيب مردم ، و اين امور را در مدينه شنيدم و در خانه مشهور به « مكبّريّه » كه خانه « على بن عيسى جراح » است و در خانه « قشورى » و خانه « ماذرائى » و خانه « ابو الهيجا » هم شنيدم و نيز از او شنيدم در منى ، و بعد از مراجعت از حج در مكه ، در خانه « ماذرائى » كه در نزديكى باب صفا است و نيز شنيدم « قشورى » اراده كرده كه او را در بغداد با اولادش نزد « مقتدر باللّه » برد . فقهاى مكه گفتند : ما در اخبار ديده‌ايم ، چون معمّر مغربى داخل « مدينة السلام » ، يعنى بغداد شود ، فتنه واقع گردد و بغداد خراب و سلطنت زايل شود . قشورى چون اين بشنيد ، از ارادهء خود برگرديد و چون احوال آن مرد را از اهل مغرب و مصر پرسيديم ، گفتند : ما هميشه از پدران و مشايخ خود مىشنيديم نام او و نام بلدهء او را ، كه طنجه باشد و از او پاره‌اى از احاديث به ما نقل كرد و ما آنها را در اين كتاب ذكر كرديم .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 120 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان