تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
و بيان طول عمر نوح اين است كه چون نوح از خداى تعالى نزول عقوبت را بر قوم خود خواست ، جبرئيل هفت دانه تخمه نزد او آورد و گفت : خدا مىگويد : اين مردمان مخلوق و بندگان منند . ايشان را به صاعقه‌اى از صواعق خود هلاك نمىكنم ، مگر بعد از تأكيد دعوت و اتمام حجّت بر ايشان . پس برگرد به سوى دعوت ايشان و تو را در مقابل آن ثواب دهم . اين تخمها را هم به كار چون روئيدند و به حد كمال رسيدند و بار آوردند فورا فرج خواهد رسيد و به اين خبر مؤمنان را بشارت ده . چون پس از زمانى طويل آن درختها رسيدند و بارآور گرديدند ، از خداوند سؤال فرج كرد . ديگرباره خداوند امر فرمود : از تخمه ميوه اين درختان بكارد و صبر نمايد و طريقه سعى و تلاش را در دعوت امّت و اتمام حجّت بر ايشان پيش گيرد . چون اين حكم تازه را به مؤمنين رسانيد ، سيصد نفر از ايشان مرتد گرديدند و گفتند : اگر نوح در دعواى خود صادق بود ، خداى او خلف وعده نمىنمود . پس از آن ، ديگربار خداوند او را امر به كشتن تخمه اشجار فرمود و همچنين تا هفت دفعه و در هر دفعه جماعت بسيار مرتد گرديدند تا آنكه از ايشان ما بين هشتاد و هفتاد نفر باقى و برقرار ماند . آنگاه خدا وحى فرستاد كه : الحال نقاب صبح نورانى كه از شب ظلمانى بود از پيش چشمت زايل گرديد . زيرا حقّ واضح و امر و ايمان ، به ارتداد آنان‌كه طينت ايشان خبيث بود از كدر ، صاف گرديد . اگر قبل از اين ، كافران را هلاك مىكردم و باقى مىگذاشتم آنان‌را كه مرتد شدند از آنها كه ايمان آورده بودند ، هرآينه وعده سابق من كه به مؤمنين قوم تو كرده بودم [ كه ] ايشان را در زمين باقى گذارم و در دين ثابت دارم و خوف ايشان را بدل به امن كنم تا آنكه در عبادت من خالص شوند ، صادق نبود ، و چگونه مىشد اهل ارتداد را تمكين و خوف ايشان را بدل به امن كنم و ايشان را در روى زمين باقى گذارم ، با آنكه ضعف يقين و خبث طينت و بدى باطن ايشان را مىدانستم . پس [ امام ] صادق عليه السّلام فرمود : همچنين است حال قائم ما . ايام غيبت او طول خواهد كشيد تا آنكه حق ، خالص و ايمان از كدر كذب ، صاف گردد . زيرا به سبب طول آن كسانى از شيعه كه خبث طينت دارند و منافق هستند مرتد مىشوند ؛ تا آنكه [ امام ] صادق عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرمود :
حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا
« 1 » .
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 110 .