و به روايت ديگر ، صدوق در « علل » به اسناد خود از سدير روايت كرده كه آن حضرت فرمود : « قائم ما را غيبتى باشد طولانى . عرض كردم سبب چيست ؟ فرمود : خداى تعالى إبا مىفرمايد از اينكه در حق او سنّت ساير انبيا را در حال غيبتشان جارى نكند . لابد است كه او به قدر مدّت غيبت ساير انبيا ، غيبت نمايد . زيرا خدا فرمود :
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ
« 1 » يعنى : بايد جارى گردد بر شما آنچه بر ديگران جارى شده « 2 » .
و نيز « صدوق » در « اكمال » روايت كرده به اسناد خود از « سدير صيرفى » كه گفت : من با « مفضل بن عمر » و « ابو بصير » و « ابان بن تغلب » به خدمت صادق عليه السّلام رفتيم . ديديم كه آن بزرگوار بر روى خاك نشسته و لباسى بىگريبان و كوتاهآستين كه آن را « مسح خيبرى » گويند ، پوشيده . مانند بچه مرده ! گريه و حزن و اندوه از وجنات احوالش ظاهر و لايح و كاسهء چشمهايش پر از اشك و اين فقرات را ترنم مىكند :
- حاصل معنى آنها اين است كه - « اى آقاى من ! غيبت تو خواب را از من برد و رختخواب را بر من تنگ نمود و استراحت دلم را ربود . اى آقاى من ، غيبت تو مصيبت مرا به اندوه ابدى كشانيد و به مصائبى كه به فقدان آن يكى بعد از ديگرى است از ياران من ، ملحق نمود . به اشك چشم و نالهء سينه خود كه به سبب مصائب و بليات سابقهاند ، نظر نمىكنم مگر آنكه در پيش چشم من بزرگتر و شديدتر از آنها متمثل مىگردد . بهعلاوه مصائب و حوائى كه از جهت تو مىباشد .
راوى گويد : از شدّت حيرت نزديك گرديد عقل از سر ما برود و دلهاى ما پاره شود و گمان كرديم مصيبتى بزرگ بر آن حضرت وارد شده . عرض كرديم : اى بهترين خلق ، خداى تعالى چشمهاى تو را نگرياند ، كدام حادثه اشك چشم تو را جارى نموده و چه باعثى تو را به اين حالت انداخته ؟ !
آن حضرت آه جانسوزى كشيد كه دل مباركش بهدرد آمد و حزنش افزون گرديد . پس فرمود : خير باد بر شما ! بهدرستى كه امروز صبح نظر كردم به كتاب جفر و آن كتابى است مشتمل بر علم مرگها و بلاها و علم آنچه واقع شده و مىشود تا روز قيامت ، و آن علوم را خداوند منحصر فرموده به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و امامان بعد از او ، و در آن كتاب ديدم « قائم » ما
هامش
( 1 ) . سوره انشقاق ، آيه 19 .
( 2 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 245 ، باب 179 ، ح 7 .