پس فرمود : و بيان حال خضر اين است كه طولانى نمودن خداى تعالى عمر او را ؛ نه از براى خوفى كه به او داده شود و نه از براى كتابى بود كه بر او نازل گردد و نه به جهت شريعتى بود كه شرايع انبياى گذشته را نسخ كند و نه از براى امامت بود كه ديگران به او اقتدا نمايند و نه از براى عبادتى بود كه خداوند بر او واجب نموده ؛ بلكه چون در علم ازلى خداى تعالى قدر عمر قائم و قدر غيبت او گذشته بود و دانست كه مردم طول عمر قائم را انكار كنند ، لهذا عمر خضر را طولانى گردانيد تا آنكه به آن ، بر طول عمر قائم استدلال شود و حجّت معاندين از ما منقطع گردد و خلق را بر خدا حجّتى نماند » « 1 » .
مؤلف گويد : اگر نباشد در خصوص غيبت مگر اين حديث شريف كه قبل از ولادت آن بزرگوار به زمان بسيار مانند ساير اخبار وارد گرديده [ و ] مشتمل بر ذكر حكمت و علت و شبيه و نظير [ است ] ، هرآينه كافى و شافى بود .
و امّا اخبار از حضرت كاظم عليه السّلام بر غيبت آن بزرگوار
؛ پس علّامه مجلسى روايت كرده از كتاب اكمال به اسناد او از « عباس بن عامر » كه موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود : « مردم در خصوص صاحب اين امر خواهند گفت : هنوز متولد نشده » « 2 » .
و به روايت ديگر از « داود بن كثير » گفت : از امام موسى عليه السّلام پرسيدم : صاحب اين امر كيست ؟ فرمود : « او مردى است تنها مانده و از اهل و وطن غايب شده . پدر او را كشتهاند و هنوز خونخواهى نكرده » « 3 » .
و به روايت على بن جعفر عليه السّلام ، آن حضرت در تفسير آيهء
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ
« 4 » فرمود : آن زمانكه امام خود را مفقود نمائيد و ديگر او را نبينيد ، چه خواهيد نمود ؟ » « 5 » .
و امّا از حضرت رضا عليه السّلام
؛ پس در كتاب علل و عيون به اسناد خود از « حسن بن فضال » روايت كرده حضرت رضا عليه السّلام فرمود : « گويا شيعهء خود را مىبينم در حالتى كه امام خود را مفقود كردهاند ؛ مانند چهارپايان طلب چراگاه مىنمايند و آنرا نمىيابند . عرض كردم :
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 352 - 357 .
( 2 ) . همان ، ص 360 .
( 3 ) . همان ، ص 361 .
( 4 ) . سوره ملك ، آيه 30 .
( 5 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 360 .