فرمود : يا ابا القاسم ، همه ماها قائم به امر خدا و هدايتكننده به دين او هستيم ؛ لكن من نيستم آن قائمى كه زمين را از اهل كفر پاك كند و آن را از عدل و قسط پر گرداند . او كسى است كه ولادتش بر مردم مخفى شود و شخص او از ايشان مستور گردد و بردن نامش برايشان حرام باشد . او است همنام رسول خدا . او است همكنيه او . او كسى است كه زمين براى او پيچيده گردد و هر مشكلى بر او آسان شود و در نزد او اصحاب او كه به عدد اصحاب بدر سيصد و سيزده نفرند ، از اطراف بعيده زمين جمع شوند ؛ چنان كه خدا فرمود :
أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 1 » . چون اين عدد بر گرد او جمع شوند ، آنگاه امر خود را ظاهر كند . چون ده هزار نفر بر سر او جمع شوند ، آنگاه به امر خدا خروج كند و آنقدر از دشمنان خدا را بكشد كه خدا راضى شود .
عبد العظيم عليه السّلام گويد : عرض كردم : چگونه داند كه خدا راضى شده ؟ فرمود : رحم بر آنها در دل او افتد ؛ پس داند كه خدا راضى شده » « 2 » .
و امّا از حضرت هادى عليه السّلام
؛ پس علّامه مجلسى روايت كرده از كتاب اكمال به اسناد او از « على بن مهزيار » كه گفت : عريضه به حضرت امام على النقى عليه السّلام نوشتم و در آن ، زمان فرج را پرسيده بودم كه از براى ما چهوقت فرج خواهد بود ؟ جواب نوشته بود : « آن زمان كه صاحب شما از دار ظالمين غايب گردد ، منتظر فرج شويد » « 3 » .
و امّا از حضرت عسكرى عليه السّلام
؛ پس در كتاب اكمال روايت كرده از ابى حاتم ، كه امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود كه : « در سال دويست و شصت از هجرت گذشته ، شيعه من با همديگر اختلاف كنند ؛ پس در همان سال آن حضرت وفات نمود و شيعه و ياران او متفرق گرديدند . بعضى خود را به « جعفر » بستند و برخى در شك افتادند و بعضى در حيرت ماندند و جمعى در دين خود ثابت ماندند » « 4 » .
مؤلف گويد : در فصل سابق ، روايات ديگر از اين بزرگوار كه مشتمل بر نص بر امامت و غيبت فرزندش حضرت حجّت بود ، گذشت و همچنين از هريك از ائمه طاهرين عليهم السّلام ،
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 148 .
( 2 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 377 ، و 378 .
( 3 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 380 .
( 4 ) . همان ، ص 408 .