براىچه يابن رسول اللّه ؟ فرمود : امام آنها از آنها غايب است . عرض كردم : سبب غيبتش چيست ؟ فرمود : از براى آن است كه در وقت ظهورش كسى را در گردن او بيعتى نباشد » « 1 » .
و در كتاب اكمال به اسناد خود از « ايّوب بن نوح » روايت كرده كه به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم كه اميد ما اين است كه تو صاحب اين امر شوى و خداى تعالى آن را بدون قتال و جهاد عطا فرمايد ؛ زيرا كه مردم به تو بيعت كردند و درهم و دينار را به نام تو سكّه زدند .
فرمود : « كه از ما كسى نيست كه نوشتجات به نزد وى آرند و مسائل از او پرسند و با انگشتها به سوى او اشاره كنند و اموال بنزد وى فرستند ، مگر آنكه كشته شود يا آنكه بوسيله زهر در رختخواب خود بميرد تا آنكه خداوند مبعوث دارد از ما مردى را كه زمان ولادت و مكان نشو و نمايش مستور شود و نسبش غير خفى » « 2 » . و در روايت « أبى يعقوب بلخى » فرمود : « كه مردم به امتحانى بزرگ آزموده مىشوند در خصوص كودكى در آن حال كه در شكم مادر خود باشد و در آن حال كه شير خورد تا آنكه گفته شود كه او غايب گرديد و وفات نمود و گويند كه ديگر امام نباشد و حال آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چند دفعه در حرى و شعب و غار غيبت نمود ؛ بعد از آن فرمود : آگاه شويد من هم بهزودى كشته مىشوم » « 3 » .
و امّا از حضرت جواد عليه السّلام
؛ پس علّامه مجلسى روايت كرده از تفسير « محمّد بن ابراهيم » به اسناد او از « احمد بن هلال » او از « اميّة بن على قيسى » ، كه از حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام پرسيدم كه بعد از تو خليفه كيست ؟ فرمود : « پسرم على . پس زمانى طويل سر به زير انداخت . بعد از آن سر برداشته فرمود : در اين زودى حيرتى خواهد شد . عرض كردم كه در آنوقت به نزد كه رويم ؟ سكوت كرد ؛ پس تا سه مرتبه فرمود : كه به سوى او راه نيابيد و در هيچجا او را پيدا نكنيد . پس ديگربار پرسيدم . فرمود : در مدينه باشد بعضى اوقات ، يا آنكه بعضى او را در آنجا ببينند . گفتم كدام مدينه ؟ فرمود مدينهى ما غير از آن مدينه ، ديگر نيست » « 4 » . و در روايت ديگر « عبد العظيم عليه السّلام » عرض كرد به آن حضرت كه اميدوارم قائم آل محمد عليهم السّلام تو باشى كه زمين را پر از عدل كند ، بعد از آنكه پر از جور شده .
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 245 ، باب 179 ، ح 6 ؛ عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 213 ، باب 28 ، ح 6 .
( 2 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 370 .
( 3 ) . غيبت نعمانى ، ص 180 ، باب 10 ، ح 27 .
( 4 ) . همان ، ص 185 ، باب 10 ، ح 36 .