و امّا از على بن الحسين عليه السّلام
، پس صدوق رحمه اللّه به اسناد خود از « سعيد بن جبير » روايت كرده كه على بن الحسين عليه السّلام گفت كه : « قائم از ما است . ولادتش بر مردم مخفى شود به طورى كه بعضى گويند كه هنوز متولد نشده . هرآينه خروج كند در وقتى كه خروج خواهد كرد و احدى را بر گردن او بيعت نباشد » « 1 » .
و در روايت « ابى خالد كابلى » فرمود : « يا ابا خالد » هرآينه فتنهها مانند شب ظلمانى خواهد رسيد كه از آنها نجات نيابد مگر كسىكه خدا از او عهد و ميثاق گرفته باشد . ايشان چراغهاى هدايت و چشمههاى علم خدايند . خدا ايشان را از فتنهها نجات بخشد . گويا كه صاحب شما را مىبينم كه در بالاى نجف در پشت كوفه بلند شده ، با او سيصد و سيزده نفر هستند . جبرئيل در دست راست ، ميكائيل در دست چپ و اسرافيل در پيش روى او ، و با او است رايت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه آنرا گشاده باشد . آنرا به سوى قومى نكشد ، مگر آنكه خدا ايشان را هلاك كند » « 2 » .
و امّا از محمّد بن على عليه السّلام
، پس صدوق رحمه اللّه به اسناد خود از ابى جارود روايت كرده كه ابو جعفر عليه السّلام فرمود : « يا ابا جارود ، هروقت فلك دوران نمود و مردم گفتند كه : قائم مرده يا هلاك گرديده ، يا اينكه به كدام بيابان رفته ، و كسانىكه طالب هلاك اويند ، گفتند : چگونه ظهور مىكند و حال آنكه استخوانهاى او پوسيده شده ، آنوقت اميدوار ظهور او باشيد و چون ظهور او را شنيديد به نزد او رويد ، هرچند كه با دست و پاى روى برف باشد » « 3 » .
و در روايت « ام هانى » فرمود كه : « مراد از آيهء
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الْكُنَّسِ
« 4 » ، مولودى است در آخر الزمان كه نامش « مهدى » است . او از عترت و آل محمّد است . او را حيرتى و غيبتى باشد كه پارهاى در آن گمراه و پارهاى در راه آيند . گوارا باد تو را اگر او را بيابى و گوارا باد كسانى را كه او را مىيابند » « 5 » .
و به روايت ديگر فرمود : « يا ام هانى ، مراد از اين آيه آن است كه امام غايب مىشود و علم او منقطع مىگردد و اين در سال دويست و شصت خواهد شد . بعد از آن مانند شهاب سوزان در شب تاريك ظاهر شود . اگر آن زمان را بيابى شاد شوى » « 6 » .
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 322 و 323 .
( 2 ) . امالى شيخ مفيد ، ص 45 ، مجلس ششم ، ح 5 .
( 3 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 326 .
( 4 ) . سوره تكوير ، آيه 15 و 16 .
( 5 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 330 .
( 6 ) . همان ، ص 325 .