تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
حال قريش گويند كه : اگر اين مرد از اولاد فاطمه بود ، بر ما رحم مىكرد و بنى اميه را بر قتال او تحريض كنند . آن حضرت ايشان را متفرق و پامال و پوسيده كند . ايشان ملعونند . در هر جا كه يافت شوند كشته گردند . سنّت و عادت خدا در خصوص كسانىكه گذشته ، همين است و سنّت خدا را تغيير و تبديل نشايد » « 1 » . بعد از آن « ابن ابى الحديد » گويد : « اگر گويند : كيست اين مرد كه وعده خروج او شده ؟ گوييم كه : اماميه گمان دارند كه او امام دوازدهم ايشان است و او پسر كنيزى است كه نامش « نرجس » است و به زعم اصحاب ما از اولاد « فاطمه » است . در زمان آينده متولد مىشود و الآن موجود نيست و اگر گويند كه : در آن زمان از بنى اميه كه باقى مىماند ، كه آن حضرت در خطبه فرمود كه آن مرد از ايشان انتقام مىكشد . گوييم كه : امّا اماميه ؛ پس به رجعت قائلند و گمان دارند كه از بنى اميّه ، خدا قومى را برمىگرداند و آن مرد دست و پاى پاره‌اى از آن قوم را قطع مىكند . بعض ايشان را كور مىكند و پاره‌اى را به دار مىكشد و از دشمنان آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله انتقام مىگيرد ، خواه از متقدمين باشند خواهد از متأخرين . و اصحاب ما - اهل سنّت - گمان كرده‌اند كه به زودى خداى تعالى خليفه گرداند در آخر زمان مردى را از اولاد فاطمه كه الآن موجود نيست . از دشمنان و ظالمان انتقام مىكشد و زمين را پر از عدل گرداند چنان‌كه پر از ظلم و جور شده . اهل عقوبت ايشان را عقوبت و عذاب مىكند . مادرش « ام ولد » باشد ، چنان‌كه در اين خطبه و غير آن از اخبار ، وارد گرديده و نام مباركش نام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است و ظهور آن حضرت بعد از آن است كه بر اكثر اهل اسلام ، مستولى شود پادشاهى از بنى اميّه كه نامش « سفيانى » باشد ، چنان كه در حديث صحيح وارد گرديده و از اولاد « ابى سفيان ابن حرب بن اميّه » باشد و امام فاطمى او را با اتباعش از بنى اميّه و غيره مىكشد . در آن حال حضرت مسيح فرود آيد و علامات روز قيامت بروز كند و دابة الارض ظاهر گردد و تكاليف باطل شود و صور را بدمند . اجساد خلايق از قبور بيرون آيد ، چنان كه كتاب عزيز به آن ناطق است » « 2 » . تمام شد كلام ابن ابى الحديد در اين موضع .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 58 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 58 و 59 .