و در روايت ديگر فرمود كه : « اين دو فرزند من ، يعنى حسن و حسين را مىكشند . پس خداوند مبعوث كند مردى را كه خونخواهى ما را كند و آن مرد غايب گردد تا آنكه اهل ضلالت تميز يابند و جهّال گويند كه : خدا را به آل محمّد حاجت نيست » « 1 » .
و به روايت ديگر در منبر كوفه فرمود : « در عقب شما فتنههاى تاريك و گرفته باشد كه از آن نجات نيابد مگر « نومه » . عرض كردند كه : يا امير المؤمنين ، « نومه » كيست ؟
فرمود : كسى است كه مردم را شناسد و مردم او را نشناسند . بدانيد كه روى زمين از حجّت خدا خالى نمىباشد و لكن به زودى خداوند خلق را به سبب ظلم و جور و اسراف در حيرت و كورى خواهد گذاشت . هرگاه يك ساعت از حجّت خدا خالى شود ، هرآينه اهل خود را فروبرد . لكن حجّت خدا ، مردم را مىشناسد و مردم او را نمىشناسند ؛ چنان كه يوسف مردم را مىشناخت و مردم او را نمىشناختند . بعد از آن فرمود :
يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
« 2 » » « 3 » .
و در روايت ابن نباته فرمود : « آگاه شويد ، هرآينه او - يعنى قائم - غايب گردد و جهال گويند : خدا را به آل محمّد حاجت نيست » « 4 » .
و در روايت ديگر او فرمود : « صاحب اين امر كسى است كه از اهل و وطن تنها است » « 5 » .
مؤلف گويد : « ابن ابى الحديد » در « شرح نهج البلاغه » ، در خطبهاى كه مشتمل است بر ذكر بنى اميّه ، مىگويد : اين خطبه را جماعتى از اهل تاريخ ذكر كردهاند و در ميان اهل حديث متداول است و به طريق استفاضه منقول است و در آن پارهاى الفاظ هست كه « رضى » آنها را ذكر نكرده . بعد از آن ، فقراتى ذكر كرده كه حاصل مضمون بعض آنها اين است كه : « به اهل بيت نبىّ خود نظر كنيد ؛ اگر ايشان جمع شوند ، شما هم جمع شويد و اگر از شما يارى خواهند ، ايشان را يارى كنيد . هرآينه خدا فرج مىدهد به شما با مردى كه از اهل بيت است . پدرم فداى پسر بهترين كنيزها باد كه در وقت ظهورش اشرار خلايق را با شمشيرش پارهپاره و متفرق گرداند ، درحالىكه هشت ماه شمشير بر دوش است . در آن
هامش
( 1 ) . غيبت نعمانى ، ص 141 ، باب 10 ، ح 1 .
( 2 ) . سوره يس ، آيه 30 .
( 3 ) . غيبت نعمانى ، ص 141 و 142 ، باب 10 ، ح 2 .
( 4 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 302 .
( 5 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 303 .