تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح معالم الأصول ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
ولا دليل على الحجّية معتدّ به وما اعتذر به عنهم الشّهيد ره في الذّكرى من تسميتهم المشهور اجماعا أو بعدم الظّفر حين دعوى الاجماع بالمخالف أو بتأويل الخلاف على وجه يمكن مجامعته لدعوى الاجماع وان بعد أو ارادتهم الاجماع على روايته بمعنى تدوينه في كتبهم منسوبا إلى الائمّة عليهم السّلام لا يخفى عليك ما فيه فانّ تسمية الشّهرة اجماعا لا يدفع المناقشة الّتى ذكرناها وهي العدول عن المعنى المصطلح المتقرّر في « 1 » الأصول من غير إقامة قرينة على ذلك هذا مع ما فيه من الضّعف لانتفاء الدّليل على حجّية مثله كما سنذكره وامّا عدم الظّفر بالمخالف عند دعوى الاجماع فأوضح حالا في الفساد من أن يبيّن وقريب منه تأويل الخلاف فانّا نريه في مواضع لا يكاد تنالها يد التّاويل وبالجملة فالاعتراف بالخطإ في كثير من المواضع اخفّ من ارتكاب الاعتذار ولعلّ هذا الموضع منها واللّه اعلم إذا عرفت هذا فهاهنا فوائد الأولى
شرح
از اين أصل كه حجيت اجماع بسبب دخول معصومست ومساهلهء ايشان در دعوى اجماع نزد استدلال به أو در مسائل فقهية چنانچه محقق رحمه اللّه حكايت نموده از ايشان حتى اينكه كردانيده‌اند اجماع را عبارت از اتفاق جماعتى از علماى اماميه رضى اللّه عنهم پس عدول نموده‌اند در تفسير اجماع از معنى اصطلاحى أو بدون قرينه واضحه ودليلي كه اعتماد بر أو باشد بر حجيت اجماع به اين معنى ندارند ودليلي كه برين مطلب أقامت نموده‌اند اينست كه اتفاق جمعى از علماى عظام بر حكمي بدون دليلي شرعي بعيد است پس از اتفاق اين جماعت ظن قوى حاصل مىشود بر اينكه مستندى به ايشان رسيده كه الحال در ميان نمانده واين حرف اكرچه صحيح است ليكن معتبر بودن چنين ظني محل حرفست وعذرى كه شيخ شهيد عليه الرحمة از جانب ايشان كفته كه ايشان قول مشهور را اجماع مىنامند مجازا باعتبار مشاركت در حجيّت يا باعتبار اينكه مطلع نشده بودند در وقت دعواي اجماع بر قول مخالف أو يا باعتبار آنكه مطلع بودند بر خلاف أو ليكن تأويل مىنمودند ان قول مخالف را بر وجهي كه جمع مىشد با دعواي اجماع هرچند تأويل بعيدى باشد يا باعتبار آنكه مراد ايشان از اجماع اتفاق علماى أمت است بر روايت حديثي كه مستند ان مسئله است در كتب خود واسناد أو بمعصوم نموده‌اند هرچند كه بعضي عمل به أو ننموده‌اند وفتوى بخلاف أو داده‌اند ومراد ايشان اجماع فتوى نيست تا آنكه منافاة داشته باشد با وجود مخالف اين قول پس پوشيده نيست اعتراضى كه برين عذرها وارد است زيراكه شهرت را اجماع ناميدن دفع مناقشهء مذكوره يعنى عدول از معنى مصطلح اجماع بمعنى مجازى بدون قرينه نمىكند با اينكه اين تجوز ضعيف است زيراكه علاقة اين تجوز منحصر است در اشتراك اين اتفاق با اجماع مصطلح در
هامش
( 1 ) پوشيده نماند كه أزين كلام چنين مستفاد مىشود كه هركاه امّت دو فرقه شوند در يك مسئلة هر فرقه قائل شوند بقولي مخالف قول ديكرى ودر يكى أزين دو طايفه مجهول النّسبى باشد قول اين طايفه حجّت بوده باشد بسبب دخول معصوم وبر اين حرف اعتراض ظاهري وارد است زيرا كه اكر مىكوييد كه قول اين طائفه حجّت است باعتبار اينكه مشخّص است كه ان مجهول النّسب معصوم است پس اين ظاهر الفساد است چه ممكن است كه مجهول النّسب غير معصوم باشد پس جزم حاصل نمىشود برضاي معصوم از قول اين طايفه زيراكه چون مخالفى دارد واحتمال دارد كه ان خلاف در واقع حق باشد وقول اين طايفه باطل يا برعكس پس اتفاق امّت بر خلاف حق نشده خواهد بود تا آنكه اظهار حق بر معصوم واجب شود ومعلوم مىشود كه معصوم راضى است بقول يك از اين دو طائفه لا على التّعيين
شرح معالم الأصول ( فارسى ) — صفحة 315 | محمد هادي المازندراني