تُؤْمَرُونَ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا وَإِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ وَلا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فِيها قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَما كادُوا يَفْعَلُونَ
صاحب كشاف وغيره در تفسير اين آيات كريمه كفتهاند در ميان بني إسرائيل در زمان حضرت موسى على نبينا وعليه السّلم مرد پيرى مال بسيار داشت وأو را پسرى بود واين پسر را دو پسر عمّ بود وايشان از جهت آنكه وارث ان مرد پير منحصر در ايشان شود وبعد از فوت أو ميراث به ايشان رسد پسران مرد پير را كشتند وبعد از ان به منازعه نزد موسى عليه السّلم رفته طلب خون ابن عم خود نمودند حضرت موسى عليه السلم فرمود كه خداى تعالى مىفرمايد كه شما كاوى را بكشيد وعضوى از أو را برين كشته زنيد أو زنده مىشود وقاتل خود را نشان مىدهد بني إسرائيل از روى استبعاد كفتند آيا با ما استهزاء مىكنى حضرت موسى عليه السلم در جواب فرمود كه پناه مىجويم به خداى تعالى أزين كه از جمله استهزاكنندكان باشم ايشان كفتند پروردكار خود را بكو كه بيان كند از براي ما اين كاو را آن حضرت فرمودند كه خداى عز وجل مىفرمايد كه اين كاويست كه نه پير است ونه كوچك ميانه سال پس شما بجاى آوريد آنچه مأمور به أو شدهايد ايشان كفتند كه پروردكار خود را بكو كه از براي ما بيان كند رنك ان كاو را آن حضرت فرمودند كه خداى تعالى مىفرمايد كه ان كاويست زرد سيررنك كه بينندكان را از ديدن أو خوش مىآيد باز ايشان كفتند كه پروردكار خود را بكو كه اين چكونه كاويست كه اين كاو كه وصف نمودى بر ما مشتبه است چه كاو باين أوصاف نزد ما بسيار است وما اكر خدا خواهد قبول حق خواهيم كرد واين كاو را خواهيم كشت آن حضرت فرمودند كه خداى تعالى مىفرمايد كه اين كاويست كه رام نشده از براي شخم نمودن زمين ونه از براي أب دادن زراعت وسالمست از عيبها ورنكى غير زردى در هيچ عضوى ازو نيست وچون چنين كاوى منحصر در فرد بود ايشان كفتند كه حالا حق را ظاهر ساختى پس ان كار را خريدند وكشتند وعضوى « 1 » از اعضاى أو را برآن كشته زدند بقدرت خداى تعالى ان كشته زنده شد وكفت قاتل من پسران عم منند پس ايشان را در عوض قصاص نمودند ودر اين آية كريمه چون خداى عز وجل ايشان را فرمود كه كاو معينى را بكشند وان كاو مجمل بود چه احتمال هريكى از كاوهاى كه در آنوقت بود داشت وحال آنكه مراد مطلق كاو نبود بلكه ان كاو معين كه در آخر معلوم شد مراد بود بيان أو فرمود
لا فارِضٌ وَلا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ
واين بيان نيز چون رفع اجمال ودفع احتمال بالكلية نمىنمود باز در بيان أو فرمود كه
صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها
واين نيز چون رفع ابهام بالكلية نمىكرد باز فرمود در بيان أو كه
لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ
پس چند بيان قولي در اين
هامش
( 1 ) درين عضو خلاف شده بعضي كفتهاند كه زبان آن كاو بوده وبعضي كفتهاند كه ران راست أو بوده وبعضي كفتهاند كه ته دم أو بوده وبعضي گفتهاند كه كوش أو بوده وبعضي كفتهاند كه أصل كوش أو بوده وبعضي كفتهاند كه پارچه كوشتى بوده ميان دو شانههاى أو