قلت هذه الجملة الّتى افادها السّيد ره كافية في تحرير المقام وافية في اثبات المذهب المختار فلا غروان نقلناها بطولها واكتفينا بها عن إعادة الاحتجاج على ما صرنا اليه احتجّ المجوّزون بوجوه الاوّل لو لم يصحّ التّكليف بما علم عدم شرطه لم يعص أحد واللّازم باطل بالضّرورة من الدّين وبيان الملازمة ان كل ما لم يقع فقد انتفى شرط من شروطه واقلّها إرادة المكلف له فلا تكليف به فلا معصية
شرح
راه اخبار رسول صلّى اللّه عليه وآله بهم رسيده درين صورت ذكر شرط در امر جايز نيست بلكه يا بايد امر نموده بدون شرط يا در أصل امر نبايد نمود نمىبينى كه جايز نيست ما را ذكر نمودن شرطي در أوامر كه ممكن باشد ما را معرفت انشرط وما را راهى به شناختن ان شرط وعلم بوجود يا عدم أو باشد چون نيكو بودن ان فعل كه ممكن است ما را علم بوجود يا عدم أو باعتبار آنكه حسن وقبح اشيا عقلىاند وعقل را راه شناسائى ايشان هست پس جايز نيست بكوييم اين كار را بكن بشرط آنكه اين كار خوب باشد بلكه اكر مىدانيم كه اين فعل در واقع خوبست بفرماييم بدون شرط واكر مىدانيم كه قبيح است در أصل تكليف به أو نكنيم امّا شرايطى كه ما را راه به معرفت انها نباشد چون قادر بودن مأمور در وقت فعل كه ما را از راه عقل ممكن نيست معرفت أو پس اكر از راه اخبار صادقين عليهم السّلم نيز ما را علم به أو ميسّر نشود درين صورت واجبست شرط نمودن قدرت مأمور أو اين نيز واجبست كه هركاه يكى از ما كارى به ديكرى فرمايد كمان داشته باشد كه مأمور قادر برآن فعل در آينده خواهد بود هركاه علم يقيني نداشته باشد وكمان در اينجا قائممقام يقين متعذّر باشد امّا هركاه يقين متحقّق باشد به اين طريق كه صادقين عليهم السلم خبر دهند ما را بوجود وقدرت مأمور كمان درين وقت قائممقام يقين نمىتواند شد پس هركاه خداى تعالى عالم باشد به اينكه مكلّف در وقت فعل قادر خواهد بود واجبست كه امر را متوجه أو سازد بدون شرط وكسى را كه مىداند كه قادر نخواهد بود در وقت فعل أو را انكار نفرمايد وجايز نيست درين دو صورت صدور امر با شرط از جناب أو چه ذكر شروط افاده ظنّ مىكند ودانسته شد كه كمان با امكان حصول يقين قائممقام أو نمىتواند شد ورسول صلّى اللّه عليه وآله حال أو مثل حال ما است درصورتىكه خداى تعالى اعلام نمايد به آن حضرت حال كسى را كه امر از جناب آن حضرت به أو تعلّق مىكيرد پس اكر اعلام نموده باشد به آن حضرت تمكّن وقدرت آنكس را امر مىفرمايد آنكس را بدون شرط واكر اعلام نمايد به آن حضرت عدم تمكّن ان شخص را تكليف أصلا جايز نيست چنانچه هركاه آن حضرت بما اعلام نمايد حال شخصي بعين تمكن يا عدم تمكن أو را درين صورت يا تكليف جايز است بدون شرط يا أصلا تكليف معقول نيست تا باين مقام كلام سيّد رضى اللّه عنه بود ومصنف قدّس سرّه در مقام اعتذار از