تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح معالم الأصول ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
سامعين توهّم كنند كه اين حرمت در صورتيست كه خوف فقر نباشد ودر وقت خوف فقر قتل حرام نباشد پس اين تقييد دلالت مىكند بر اينكه اين حرمت با خوف فقر نيز ثابتست واز جمله فوائد أو اينست كه مصلحت مقتضى آنست كه متكلّم حكم محلّ وصف را صريحا اعلام نمايد وحكم غير محلّ وصف را حواله به بحث وفحص نمايد يعنى سامع ان حكم را در غير محلّ وصف نيز جارى سازد بطريق اجتهاد واستنباط واز جملهء فوايد أو اينست كه سائل سؤال از محلّ وصف نموده وبس ومتكلّم جواب را مطابق سؤال أو بيان ننموده يا آنكه متكلّم همين حكم را بيشتر در غير محلّ وصف بيان نموده از براي سامع پس الحال احتياج به بيان أو نيست وبعضي اعتراض كرده‌اند بر اين جواب به اينكه خصم قائل نيست به اينكه تخصيص حكم بوصف مقتضى انتفاء ان حكم است در غير محلّ وصف مكر درصورتىكه فايده ديكر از براي ان وصف ظاهر نباشد پس هرجائى كه فائده ديكر متصوّر باشد چنانكه در ان مواضعى كه شما ذكر كرديد از محلّ نزاع خارج است وردّ برآن خصم نمىشود وجواب اين اعتراض آنكه مدّعاى مجيب اينست كه يافت نمىشود صورتي كه احتمال فائده أزين فوائد نداشته باشد وهريك أزين فوائد كافيست در عدم احتياج باقتضاء نفى حكم از غير محل وصف كه شما قائل به آن اقتضا شديد از جهة نكاه ملخّص اين كلام آنكه شما قائل مىشويد به اينكه تعليق بوصف مقتضى انتفاء حكمست از غير محلّ وصف تا آنكه ذكر وصف بىفايده نباشد وكلام بلغا وفصحا مصون ومحفوظ بماند از تخصيص بىفايده واين مقصود بسبب حصول يكى از آن فوائد نيز حاصل مىشود پس اختصاص فائده تعليق بانتفاء حكم در غير محلّ وصف محتاج بدليل است ودليلي بر اين معنى نيست داشتن كلام بلغا را از تخصيص بىفايده زيراكه با احتمال يك فايده از ان فوايد حاصل مىشود مقصود يعنى نكاه داشتن كلام بلغا را از تخصيص بىفايده وحاصل مىشود آنچه چارهء نيست در حكمت تخصيص بوصف از أو پس اثبات ما سواي ان فايده يعنى انتفاء حكم در غير محلّ وصف محتاج بدليل است وامّا تمثيلهم في الحجّة تا أصل اين كلام از تتمّه جواب از أصل احتجاج است وغرض از أو ابطال قياسي است كه مستدلّ در دليل خود ذكر نموده وكفته كه اكر حكم ثابت باشد در غير محلّ وصف لازم مىآيد كه تعليق بىفايده وناخوش باشد چنانچه در ان دو مثال تعليق بوصف ناخوش است بسبب آنكه حكم در غير محلّ وصف نيز هست وملخّص اين كلام اينست كه قبول نداريم كه تعليق حكم در آن دو مثال بوصف ابيض واسود از اين جهت ناخوش باشد كه حكم در غير محلّ وصف منتفى نيست تا آنكه لازم آيد كه هر حكم معلّق به وصفى چنين باشد بلكه ناخوشى أو از اين جهت است كه بيان چيزيست كه بسيار واضح است از قبيل آتش كرمست وآفتاب روشن است كه اخبار به ايشان از فصحا وبلغا قبيح است

[ أصل في مفهوم الغاية ]

أصل والاصحّ انّ التّقييد بالغاية يدلّ على مخالفة تا لنا وجوه أصح