وثانيها انّ التّعليق بالشّرط انّما يقتضى انتفاء الحكم عند انتفائه إذا لم يظهر للشّرط فائدة أخرى ويجوز ان يكون فائدته في الآية المبالغة في النّهى عن الاكراه يعنى أنّهنّ إذا أردن العفّة فالمولى احقّ بإرادتها وانّ الآية نزلت فيمن يردن التّحصّن ويكرههنّ الموالى على الزّنا وثالثها انّا سلّمنا انّ الآية تدلّ على انتفاء حرمة الاكراه بحسب الظّاهر نظرا إلى الشّرط لكن الاجماع القاطع عارضه ولا ريب انّ الظّاهر يدفع بالقاطع أصل واختلفوا في اقتضاء التّعليق على الصّفة نفى الحكم عند انتفائها فاثبته قوم وهو الظّاهر من كلام الشّيخ واحتج اليه الشّهيد ره في الذّكرى ونفاه السّيد والمحقّق والعلّامة وكثير من النّاس وهو الأقرب
شرح
باعتبار انتفاء محمولست وكاه باعتبار انتفاء موضوع وموضوع يعنى اكراه درين مقام در حال انتفاء شرط منتفى است زيراكه هركاه كنيزان اراده عفت داشته باشند اراده زنا نخواهند داشت وبا ارادهء زنا ممتنع است جبر بر زنا چه اكراه وجبر آنست كه ازو كراهت داشته باشد وهركاه كاره نباشد محالست تحقق اكراه وهركاه اكراه منتفى باشد حرمت اكراه نيز منتفى خواهد بود ووجه ثاني جواب اينكه تعليق بشرط بر مذهب ما مقتضى انتفاء حكمست نزد انتفاء شرط هركاه فايده ديكر از براي شرط ظاهر نباشد وجايز است كه در آية كريمه فايده « 1 » ديكر از براي تعليق بشرط بوده باشد چون مبالغهء در نهى موالى از اكراه كنيزان بر زنا باشد يعنى اشاره به اين معنى باشد كه هركاه كنيزان با آنكه ناقصاتالعقولند اراده عفّت داشته باشند مولى ايشان با آنكه كامل العقل است أولى به اراده عفّت ايشان يا آنكه آيهء كريمه نازل شده باشد در شان جماعت از كنيزان كه ارادهء عفّت داشتند ومولى ايشان ايشان را جبر برو زنا مىنمود پس تعليق بشرط در اين آية از جهة اشاره به اين معنيست كه ارادهء عفّت متحقق بود در ايشان ومؤيّد اين توجيه اينست كه در شان نزول اين كريمه منقولست كه عبد اللّه بن ابىّ منافق شش كنيز داشت كه ايشان را جبرا به زناكارى مىداد واجرت مىكرفت روزى ان كنيزان شكايت ازو به خدمت حضرت رسالتپناه صلّى اللّه عليه وآله رفته چكونكى أحوال را به خدمت آن حضرت عرض نمودند پس اين آيهء كريمه نازل شد ووجه ثالث از وجوه جواب اينكه اكرچه ظاهر آية بر مذهب ما دلالت مىكند بر عدم حرمت اكراه نظر بشرط امّا اجماع قاطع بر حرمت اكراه مطلقا معارضه مىكند با اين ظاهر وظاهر است عدم حجيّت ظاهر با وجود قاطع برخلاف أو وملخّص اين جواب آنكه ما مفهوم شرط را حجّت مىدانيم در وقتىكه معارضي أقوى از أو نباشد ودر اينجا هست
[ أصل في مفهوم الوصف ]
أصل واختلفوا في اقتضاء التّعليق على الصّفة نفى الحكم عند انتفاءها فاثبته قوم تا لنا ونيز اختلاف از باب أصول در اينكه آيا تعليق حكم بر وصفى آيا مقتضى انتفاء اين حكم در وقت انتفاء وصف هست يا نه پس اثبات كردهاندهامش
( 1 ) يعنى فائده ديكر كه از شرط فهميده مىشود اين است كه بغاء آنقدر بد است كه زمان كه ناقص عقلند هركاه كاهى از أو تحصّن جويند شما كه مرديد وكاملعقليد بطريق أولى بايد كه تكليف نكنيد واين تأكيد ومبالغه در نهى مىشود هركاه اين فائده از حرف شرط فهميده شد جائز است ابقاء حكم بانتفاء معنى شرط