وبعد فانّ أولى ما أنفقت في تحصيله كنوز الاعمار واطالت التّردد بين العين والأثر في معالمه الافكار هو العلم بالاحكام الشرعيّة والمسائل الفقهيّة
شرح
استغفار مىكنند از براي أو اى مؤمنان شما طلب رحمت كنيد از براي أو وعترت آن حضرت عبارت از ذريّت اويند عليهم السّلام وكرام جمع كريم است وكريم بمعنى نجيب وبخشاينده امده وهر دو معنى در اين مقام مناسب است وصلاة مفعول مطلق است از براي صلّى وترضيهم وتزيدهم وتبلغهم واحد مغايبهء مؤنثاند وفاعل ايشان ضميريست مشتركه راجع مىشود به صلات ليكن ترضيهم از باب افعال ومتعدي بر يك مفعول است وضمير هم راجع مىشود برسول وعترت أو عليهم السّلم مفعول اوست وتزيد از باب ضرب يضرب ولازمست وتبلّغهم از باب تفعيل ومتعدي بدو مفعول است وضمير هم مفعول اوّل اوست وغاية مرادهم منصوبست تا مفعول ثاني أو بوده باشد وهمچنين نهاية مناهم وبلّغ از باب تفعيل متعدي مىشود بدو مفعول بنفسه چنانچه شاعر كفته انّ الثّمانين وبلّغتها قد أخرجت سمعي إلى ترجمان كه ضمير خطاب در بلّغتها كه مفعول اوّلست نايب مناب فاعل است ولفظها مفعول ثاني اوست وعدّة چيزيست كه مهيّا كرده مىشود از براي روز حاجت وهمچنين ذخيرة ودر اينجا مراد از عدّه وذخيرة چيزيست كه مهيّا شده باشد براي روز قيامت يعنى كواهى مىدهم كه محمّد صلّى اللّه عليه وآله بنده خالص أو ورسول اوست كه فرستاده شده از جانب أو بسوى خلق از جهت مقرّر ساختن قواعد دين وپاك كردانيدن راههاى يقين از شبهات جاهلين آنچنان رسولي كه برهم زده بسبب شريعت مطهّرهء خود شريعتهاى انبياى سابق را وفرستاده شده بسوى خلق از براي راهنماى ايشان از جهت رحمت نمودن أو عالميان را ورحمت كند خداى تعالى بر محمّد وآل أو كه راهنمايان وراهيافتكانند وبر ذريّت نجباى أو كه معصومانند از كناهان رحمتي كه خوشنود كرداند ايشان را وزيادة باشد بر نهايت خشنودى ايشان وبرساند ايشان را به نهايت مقصودشان وذخيرة باشد از براي ما براي روزى كه ما ملاقاة مىكنيم رحمت خداى سبحانه تعالى را وملاقاة مىكنيم ايشان را كه ان روز قيامت است ودرود فرستد بر ايشان درودى بسيار امّا بعد فان أولى ما أنفقت في تحصيله كنوز الاعمار واطالت التردّد بين العين والأثر في معالم الافكار هو العلم بالأحكام الشرعية والمسائل الفقهيّة امّا بعد در أصل مهما يكن من شئ فبعد الحمد والصّلاة ان أولى ما أنفقت بود چنانچه سيبويه در امّا زيد فمنطلق كفته كه در أصل مهما يكن من شئ فزيد منطلق بود يعنى اكر چيزى در عالم موجود باشد پس زيد منطلق خواهد بود مهما يكن من شئ را حذف كردند وامّا را قائممقام أو ساختند وبعضي كفتهاند كه يكن من شئ را حذف كردند وتغيير دادند مهما را به أمّا باين روش كه ها را قلب همزه نمودند بسبب نزديكى مخرج ايشان مأما شد بعد از ان قلب مكاني نمودند يعنى همزه را بجاى ميم وميم را بجاى همزه گذاشتند وميم را در ميم ادغام كردند امّا شد واين قول ضعيف است چه تغيير اسم بحرف متعارف